نسیمی می برد با روسریت آبرویم را

نسیمی می برد با روسریت آبرویم را
کمی محکم گره کن گوشه های آرزویم را

تمام چشمها زل می زند بر موج موهایت
حسادت می فشارد زیر دستانش گلویم را

به هر سو میروی از قبله میچرخد نگاه من
تو کامل می کنی حتی نماز پیش رویم را

تمام شهر را گشتم تو را زیباترین دیدم
به پایان می بری وسواس من در جستجویم را

کمی با من مدارا کن نیازم را تو میدانی
ز چشمانم بخوان ناگفته های گفتگویم را
#احمد_سلمانی
دیدگاه ها (۱۰)

دوست داشتن آنقدراهم ک میگویید ساده نیس!اتفاقا برای من سخت اس...

🍂 | فراموشی کجاییکه به فریادم رسی!باز احوال دل غم پرورمآمد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط