.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶.
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2
لوسیا ازشون دور شد و سمت آشپزخونه قدم برداشت.
ثانیه ها کش میومدن، صدای قلقلِ ملایمِ دستگاه قهوهساز در فضای آشپزخونه پیچیده بود و لوسیا با زمزمهی آهنگی زیر لب مشغول درست کردن قهوه بود.
و در هال، سکوت سنگینی میان آنا و جونگکوک همچنان حاکم بود. جونگکوک نگاهش را به پنجره دوخته بود؛ جایی که نور کمرنگِ غروب، سایههای کشیدهای روی دیوار انداخته بود. حرفهای آنا مثل تیغی کُند، روحش را خراشیده بود.
_ چطوری گولش زدی؟
آنا زهردار پرسید و جونگکوک با حرفش رشتهی افکارش رو برید و سمتش چرخید، ابرو بالا داد و گفت:
_ چی؟
آنا دستی به موهای فِرش کشید، صاف نشست و جدی لب زد:
— پرسیدم چه کلمات فریبندهای رو تو گوشش خوندی تا بیگناه جلوه کنی؟
باریکهای از اخم میان ابروهای جونگکوک نقش بست. دستهایش را روی دستهی مبل گذاشت؛ انگشت اشارهاش ریتموار و عصبی روی دسته ی مبل ضرب میگرفت.
داشت خودش را کنترل میکرد.
ناگهان انگشتش را متوقف کرد و با صدایی که از تهِ گلو، سرد و کشدار بیرون میآمد، گفت:
_وقتی چیزی رو نمیدونی بهتره حرف نزنی!
آنا تکخندهای عصبی کرد و با حرص غرید:
— به اندازهی کافی دیدم و شنیدم که بدونم لایقِ کدوم قضاوت هستی!
جونگکوک با نیشخندی که فقط یکطرف صورتش را درگیر کرده بود، زبانش را داخل لپش چرخاند. کمی به جلو خم شد، گویی میخواست فضای امنِ آنا را اشغال کند:
— برام ذرهای اهمیت نداره تو چه فکری میکنی، من از سدِ پدرم هم رد شدم… فکر کردی حضور تو مانعِ حساب میشه؟
تنش فضا اوج گرفت. آنا چشماش درشت شد، الان تهدید شد؟ به شدت اخم کرد و با حرص گونه هاش رو باد کرد، اون نگاهِ جدی و ترسناک جونگکوک رو تنها وقتی عصبی و مصمم بود به چشم دیده میشد.
آنا کمی احساس سرما کرد، اما نگاهش رو دزدید و گفت:
_ مطمعنم لوسیا احمق نیست فرق دروغ رو از حقیقت تشخیص نده..
برگشت و بازم به پسر نگاه کرد و گفت:
_اما اگه بازم اشکاش رو ببینم، اون زنجیره عشقِ دروغینت رو دور گردنت میپیچم!
جونگکوک خنثی نگاهش کرد و بی تفاوت کمی در جاش جابجا شد:
_ تهدیدِ شیرینی بود....اما باید بگم هیچ کس جز من نمیتونه اون لبخندی که لوسیا لایقشه رو روی صورتش نگه داره.
جونگکوک گفت که آنا نگاهش را به چشمانِ سیاه و بیتفاوتِش دوخت و لب زد:
_ امیدوارم حرفات فقط جمله نباشن.
جونگکوک: نیستن.
آنا: خوبه!
و دیگه حرفی بینشون رد و بدل نشد.
ادامه دارد...
حمایت یادتون نره
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2
لوسیا ازشون دور شد و سمت آشپزخونه قدم برداشت.
ثانیه ها کش میومدن، صدای قلقلِ ملایمِ دستگاه قهوهساز در فضای آشپزخونه پیچیده بود و لوسیا با زمزمهی آهنگی زیر لب مشغول درست کردن قهوه بود.
و در هال، سکوت سنگینی میان آنا و جونگکوک همچنان حاکم بود. جونگکوک نگاهش را به پنجره دوخته بود؛ جایی که نور کمرنگِ غروب، سایههای کشیدهای روی دیوار انداخته بود. حرفهای آنا مثل تیغی کُند، روحش را خراشیده بود.
_ چطوری گولش زدی؟
آنا زهردار پرسید و جونگکوک با حرفش رشتهی افکارش رو برید و سمتش چرخید، ابرو بالا داد و گفت:
_ چی؟
آنا دستی به موهای فِرش کشید، صاف نشست و جدی لب زد:
— پرسیدم چه کلمات فریبندهای رو تو گوشش خوندی تا بیگناه جلوه کنی؟
باریکهای از اخم میان ابروهای جونگکوک نقش بست. دستهایش را روی دستهی مبل گذاشت؛ انگشت اشارهاش ریتموار و عصبی روی دسته ی مبل ضرب میگرفت.
داشت خودش را کنترل میکرد.
ناگهان انگشتش را متوقف کرد و با صدایی که از تهِ گلو، سرد و کشدار بیرون میآمد، گفت:
_وقتی چیزی رو نمیدونی بهتره حرف نزنی!
آنا تکخندهای عصبی کرد و با حرص غرید:
— به اندازهی کافی دیدم و شنیدم که بدونم لایقِ کدوم قضاوت هستی!
جونگکوک با نیشخندی که فقط یکطرف صورتش را درگیر کرده بود، زبانش را داخل لپش چرخاند. کمی به جلو خم شد، گویی میخواست فضای امنِ آنا را اشغال کند:
— برام ذرهای اهمیت نداره تو چه فکری میکنی، من از سدِ پدرم هم رد شدم… فکر کردی حضور تو مانعِ حساب میشه؟
تنش فضا اوج گرفت. آنا چشماش درشت شد، الان تهدید شد؟ به شدت اخم کرد و با حرص گونه هاش رو باد کرد، اون نگاهِ جدی و ترسناک جونگکوک رو تنها وقتی عصبی و مصمم بود به چشم دیده میشد.
آنا کمی احساس سرما کرد، اما نگاهش رو دزدید و گفت:
_ مطمعنم لوسیا احمق نیست فرق دروغ رو از حقیقت تشخیص نده..
برگشت و بازم به پسر نگاه کرد و گفت:
_اما اگه بازم اشکاش رو ببینم، اون زنجیره عشقِ دروغینت رو دور گردنت میپیچم!
جونگکوک خنثی نگاهش کرد و بی تفاوت کمی در جاش جابجا شد:
_ تهدیدِ شیرینی بود....اما باید بگم هیچ کس جز من نمیتونه اون لبخندی که لوسیا لایقشه رو روی صورتش نگه داره.
جونگکوک گفت که آنا نگاهش را به چشمانِ سیاه و بیتفاوتِش دوخت و لب زد:
_ امیدوارم حرفات فقط جمله نباشن.
جونگکوک: نیستن.
آنا: خوبه!
و دیگه حرفی بینشون رد و بدل نشد.
ادامه دارد...
حمایت یادتون نره
- ۱.۸k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط