Daddy Jimin and Nurse Zabel
Daddy Jimin and Nurse Zabel
Part ۱۶
جیمین دوباره داخل حمام رفت. سولگی توی وانِ کوچک پلاستیکیاش نشسته بود و با تمام قدرت روی آب میکوبید. جیمین با دقتِ تمام، یک اردک پلاستیکی را جلوی صورت سولگی تکان داد. «ببین بابایی! اردکِ زرد... کوآک کوآک! فقط بذار این شامپو رو از لایِ چینهای گردنت پاک کنم...»
در همین لحظه، جونگکوک و تهیونگ با دوربینِ گوشی در دست، دم در حمام ظاهر شدند.
تهیونگ با نیشخند گفت: «اووووه! نگاه کنید! پارک جیمین، ستارهی جهانی، داره با یه اردکِ پلاستیکی مذاکره میکنه!»
جونگکوک هم اضافه کرد: «هیونگ، زاویهی ایستادنت غلطه! باید با زاویه ۴۵ درجه بشوری تا آب توی چشمش نره. بیا کنار حرفهایها وارد بشن!»
جیمین که حسابی کلافه شده بود، ناگهان دوشِ دستی را به سمت آنها گرفت. «شما دو تا اگه خیلی بلدید، بیاید کمک! سویون داره تنهایی برای هفت تا فیل غذا درست میکنه، اونوقت شما اینجایید؟»
سولگی که از دعوای آنها به خنده افتاده بود، ناگهانیترین حرکتِ ممکن را انجام داد: او لبهی وان را گرفت، بلند شد و با یک حرکتِ انتحاری، تمامِ محتویاتِ شامپو را رویِ سر و صورت جیمین خالی کرد!
ساعت در حال متوقف شدن بود. جیمین با صورتی پر از کفِ توتفرنگی، خشکش زد. تهیونگ و جونگکوک از خنده روی زمین پهن شدند.
سویون با حوله به داخل حمام دوید و با دیدن قیافهی جیمین، نتوانست خودش را کنترل کند و بلند بلند خندید. «وای جیمین! شبیه بابا نوئلی شدی که توی کارخونهی شامپو گم شده!»
جیمین که اول شوکه بود، وقتی نگاهِ پیروزمندانهی سولگی را دید، لبخندی زد. کفها را از جلوی چشمش پاک کرد، سویون را به خودش نزدیک کرد و یک بوسهی کفیِ گنده روی گونهاش کاشت!
«خب... حالا که همه خیس شدیم، نظرت چیه شام رو بدیم پسرا درست کنن و ما بریم برای سولگی قصه بگیم؟»
سویون در حالی که میخندید و جیمین را از حمام بیرون میبرد، گفت: «قبوله! ولی یادت باشه جیمین... فردا نوبتِ توئه که پوشکِ بمبگذاری شده رو عوض کنی!»
جیمین آهی کشید و به سولگی نگاه کرد که داشت با افتخار به خرابکاریاش میخندید. «باشه... ولی فقط به شرطی که وقتی بزرگ شد، بهش نگیم باباش زیرِ دستِ یه وجب بچه شکست خورد!»
آن شب، خانهی پارک جیمین در سال ۲۰۲۶، پر از صدای خنده، بوی شامپو توتفرنگی و عشقی بود که با هیچ شهرتی عوض نمیشد.
امیدوارم دوست داشته باشید 🧡🧡🧡🌹
Part ۱۶
جیمین دوباره داخل حمام رفت. سولگی توی وانِ کوچک پلاستیکیاش نشسته بود و با تمام قدرت روی آب میکوبید. جیمین با دقتِ تمام، یک اردک پلاستیکی را جلوی صورت سولگی تکان داد. «ببین بابایی! اردکِ زرد... کوآک کوآک! فقط بذار این شامپو رو از لایِ چینهای گردنت پاک کنم...»
در همین لحظه، جونگکوک و تهیونگ با دوربینِ گوشی در دست، دم در حمام ظاهر شدند.
تهیونگ با نیشخند گفت: «اووووه! نگاه کنید! پارک جیمین، ستارهی جهانی، داره با یه اردکِ پلاستیکی مذاکره میکنه!»
جونگکوک هم اضافه کرد: «هیونگ، زاویهی ایستادنت غلطه! باید با زاویه ۴۵ درجه بشوری تا آب توی چشمش نره. بیا کنار حرفهایها وارد بشن!»
جیمین که حسابی کلافه شده بود، ناگهان دوشِ دستی را به سمت آنها گرفت. «شما دو تا اگه خیلی بلدید، بیاید کمک! سویون داره تنهایی برای هفت تا فیل غذا درست میکنه، اونوقت شما اینجایید؟»
سولگی که از دعوای آنها به خنده افتاده بود، ناگهانیترین حرکتِ ممکن را انجام داد: او لبهی وان را گرفت، بلند شد و با یک حرکتِ انتحاری، تمامِ محتویاتِ شامپو را رویِ سر و صورت جیمین خالی کرد!
ساعت در حال متوقف شدن بود. جیمین با صورتی پر از کفِ توتفرنگی، خشکش زد. تهیونگ و جونگکوک از خنده روی زمین پهن شدند.
سویون با حوله به داخل حمام دوید و با دیدن قیافهی جیمین، نتوانست خودش را کنترل کند و بلند بلند خندید. «وای جیمین! شبیه بابا نوئلی شدی که توی کارخونهی شامپو گم شده!»
جیمین که اول شوکه بود، وقتی نگاهِ پیروزمندانهی سولگی را دید، لبخندی زد. کفها را از جلوی چشمش پاک کرد، سویون را به خودش نزدیک کرد و یک بوسهی کفیِ گنده روی گونهاش کاشت!
«خب... حالا که همه خیس شدیم، نظرت چیه شام رو بدیم پسرا درست کنن و ما بریم برای سولگی قصه بگیم؟»
سویون در حالی که میخندید و جیمین را از حمام بیرون میبرد، گفت: «قبوله! ولی یادت باشه جیمین... فردا نوبتِ توئه که پوشکِ بمبگذاری شده رو عوض کنی!»
جیمین آهی کشید و به سولگی نگاه کرد که داشت با افتخار به خرابکاریاش میخندید. «باشه... ولی فقط به شرطی که وقتی بزرگ شد، بهش نگیم باباش زیرِ دستِ یه وجب بچه شکست خورد!»
آن شب، خانهی پارک جیمین در سال ۲۰۲۶، پر از صدای خنده، بوی شامپو توتفرنگی و عشقی بود که با هیچ شهرتی عوض نمیشد.
امیدوارم دوست داشته باشید 🧡🧡🧡🌹
- ۹.۴k
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط