#𝓟𝓪𝓻𝓽_۵
#𝓟𝓪𝓻𝓽_۵
وسوسه عشق 🥀
دازای متوجه شد
دازای : اتسوشی خوبی ؟
اتسوشی : احساس میکنم دارم میسوزم .
دازای متوجه شد که دارم وارد دوره هیتم میشم . رفت دفترش و زنگ زد به اکوتاگاوا .
بعد دوتا بوق برداشت :
اکوتاگاوا : الو ؟
دازای : سلام ، کجایی اکوتاگاوا ؟
اکوتاگاوا : داخل مافیام ، اتفاقی افتاده ؟
دازای : تو با اتسوشی رابطه داری ؟! ( برای اطمینان پرسید )
اکوتاگاوا : خبری ؟!
دازای : اتسوشی وارد هیت شده !
اکوتاگاوا یادش افتاد که اتسوشی تا حالا به هیچ الفایی نزدیک نبوده به همین خاطر زمانی که اون رو بوسید هورمون هاش تغیر کرد و برای بار اول اتسوشی وارد دوره هیت شده .
غریزه اکوتاگاوا نسبت به اتسوشی شعله ور شد .
اکوتاگاوا : اون الان داخل سازمانه ؟!
دازای : اره .
اکوتاگاوا تماس رو قط کرد و با سرعت به سمت اژانس رفت .
★در همین حال اتسوشی سیاه بخت ಠ_ಠ★ از زبان اتسوشی:
خیلی گرمم بود و احساس میکنم حتا پارچه لباس هم اذیتم میکنه . موهای بلندم صورتم رو پوشونده بود .
سرم روگذاشته بودم رو میز و لباسم روچنگ میزدم .
غریزم بهم میگفت زنگ بزنم به اکوتاگاوا ولی میترسیدم...میترسیدم مثل همیشه تحقیرم کنه .... دورغ چرا به اکوتاگاوا حس داشتم ولی میترسم عتراف کنم .... رایحم شروع کرد به پخش شدن... که ناگهان در دفترم باز شد و ....
وسوسه عشق 🥀
دازای متوجه شد
دازای : اتسوشی خوبی ؟
اتسوشی : احساس میکنم دارم میسوزم .
دازای متوجه شد که دارم وارد دوره هیتم میشم . رفت دفترش و زنگ زد به اکوتاگاوا .
بعد دوتا بوق برداشت :
اکوتاگاوا : الو ؟
دازای : سلام ، کجایی اکوتاگاوا ؟
اکوتاگاوا : داخل مافیام ، اتفاقی افتاده ؟
دازای : تو با اتسوشی رابطه داری ؟! ( برای اطمینان پرسید )
اکوتاگاوا : خبری ؟!
دازای : اتسوشی وارد هیت شده !
اکوتاگاوا یادش افتاد که اتسوشی تا حالا به هیچ الفایی نزدیک نبوده به همین خاطر زمانی که اون رو بوسید هورمون هاش تغیر کرد و برای بار اول اتسوشی وارد دوره هیت شده .
غریزه اکوتاگاوا نسبت به اتسوشی شعله ور شد .
اکوتاگاوا : اون الان داخل سازمانه ؟!
دازای : اره .
اکوتاگاوا تماس رو قط کرد و با سرعت به سمت اژانس رفت .
★در همین حال اتسوشی سیاه بخت ಠ_ಠ★ از زبان اتسوشی:
خیلی گرمم بود و احساس میکنم حتا پارچه لباس هم اذیتم میکنه . موهای بلندم صورتم رو پوشونده بود .
سرم روگذاشته بودم رو میز و لباسم روچنگ میزدم .
غریزم بهم میگفت زنگ بزنم به اکوتاگاوا ولی میترسیدم...میترسیدم مثل همیشه تحقیرم کنه .... دورغ چرا به اکوتاگاوا حس داشتم ولی میترسم عتراف کنم .... رایحم شروع کرد به پخش شدن... که ناگهان در دفترم باز شد و ....
- ۶۳۰
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط