سینهایشکافخوردهازتپشجمجهایشکستهازدردروحخنثی

سینه‌ای‌شکاف‌خورده‌از‌تپش‌؛جمجه‌ای‌شکسته‌از‌درد‌؛روح‌خنثی‌در‌کالبدی‌بی‌حس‌؛‌چشم‌هایی‌با‌اشک؛گلویی‌با‌بغض‌؛‌اینها‌چیز‌هایی‌بود‌که‌با‌ترک‌کردنت‌نصیب‌منه‌تنها‌شد‌
اوژنی‌!
دیدگاه ها (۰)

میگن‌ژوپیتر‌....سیاره‌ای‌که‌همیشه‌هوای‌زمین‌رو‌داشته‌،هر‌چند...

کارما ینی تو یادت میره، اونم یادش میره، ولی زندگی یکی محکم م...

همه‌چیز‌از‌هیچ‌چیز‌شروع‌شد‌!من‌به‌هیچ‌شعری‌ایمان‌نداشتم‌،‌تو...

در‌حال‌حاضر‌زندگیم‌خلاصه‌میشه‌تو‌اون‌بیت‌شعری‌که‌شاملو‌سرود‌...

و لله الحمد... الله اکبر علی هدانا... ✍ تو را سپاس دلبرم......

Crown~P3دیار فقط سوگواری میکرد و حتی به فکر سیر کردن معده ی ...

افتخار میدین قاصدکا؟ ↓꧁°꧂دستانش چو یخ سرد شده بودند و چشمانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط