آیینه من شکسته چرا

آیینه من شکسته چرا

به چهره غبارم نشسته چرا

مرا ای دل من دعا کن

آمد زمان اسیری من

که گوید سلامی به پیری من

مرا ای جوانی صدا کن

زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی

زمانی بخوابی دمی با خیالی

به آسوده بودن ولی کو مجالی

مگر عمر نوحی که باشد محالی

من آن بید پیرم که می ترسم اکنون

شکسته شوم به نوازش بادی

من آن مرغ عشقم که لب نگشودم

میان چمن به ترانه شادی

تو ای نشاط زندگی کجایی

مگر بخوابم، تا به خوابم آیی..


**تاجرالهم**
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

آیینه من شکسته چرابه چهره غبارم نشسته چرامرا ای دل من دعا کن...

آیینه من شکسته چرابه چهره غبارم نشسته چرامرا ای دل من دعا کن...

آغوش گرفتن عشق چه زیباست بدون هوس باتمام وجود اورادراغوش بگی...

‬‏‪چقدر خوبن آدمایی که وقتی میفهمن دوسشون داریم عوض نمیشن❤ای...

"حرف دل "چشمان پُف کرده ات را پای پُر خوابی می گذارندو می خن...

"حرف دل "چشمان پُف کرده ات را پای پُر خوابی می گذارندو می خن...

@MehrBanooo_2018سحرگه، غنچه‌ای در طرف گلزارز نخوت، بر گلی خن...

نفر دوم دکتر سونیا دارلے درجواب شعر فریدون مشیرے(بے تو مهتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط