ای مرغ آفتاب!

ای مرغ آفتاب!

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد،

آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد،

گنجشکِ پر شکسته ی باغ محبتم

تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم؟

با خود مرا ببر به چمنزارهای دور

شاید به یک درخت،رسم نغمه سر دهم.

من بی قرار و تشنه ی پروازم

تا خود کجا رِسَم به هر آوازم…

اما بگو کجاست؟

آن جا که – زیر بال تو – در عالم وجود

یک دم به کام دل

اشکی توان فشاند

شعری توان سرود؟
دیدگاه ها (۲)

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ ,خیلی شلوغ ,وایستم اون وسط نگات ک...

هـیــ ــسهـیچـ ــی نگـ ــوصـ ــدای تو را بـ ــاد هم نبـ ــای...

یعنی میشـــــــه….یه روز تو آغوش تـــــــو بیدار بشم ؟؟بعد خ...

عاشق که بشی حالت میشه مثل منمثل من که آرامش ندارم یه روزتنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط