پارت

پارت 1

۱:۵۰ دقیقه شب

ویو ات
اخخخ دستم وایییی، امروز مدرسه تعطیل بود ولی من از وقتی که بیدار شدم تا الان درس خوندم اخه فردا امتحان دارم واقعا دیگه داشت حالم بد میشود، منو نامجون 1 ساله باهم ازدواج کردیم ولی همیشه دعوا میکنیم، سرچی؟ سر اینکه نمره پایینی میگیرم من واقعا تمامه تلاشمو میکنم حتا امروز که تعطیل بود تا الان درس خوندم بدونه هیچ غذایی یا استراحتی، وقتی که واقعا مطمئن شودم همه چیو حفظ کردم انقدر خسته بودم که خودمو به زور به سمته تخت بردم و خوابیدم...

ویو نامجون
ات واقعا هیچ تلاشی برای نمراتش نمیکنه همینه که عصبانیم میکنه ، در اتاقو باز کردم که دیدم خیلی عمیقو ناز خوابیده رفتم سمتش و گرفتمش بغلم و خوابیدم امیدوارم فردا نمراتش خوب باشه

۶:۰۰ دقیقه صبح

ویو ات
از خواب بیدار شدم دیدم که نامجون نیس حتما رفته منم سریع رفتم آماده شودم و رفتم دانشگاه، بلخره رسیدم وارد کلاس شدم و نشستم سر میزم که نامجون آمد

( علامت نامجون=_)( علامته ات=&)

نامجون ، برگه هارو بخش کرد و همه شروع به نوشتن کردن. ات مطمئن بود که همه‌ رو درست جواب میده اما خبر نداشت قراره چه اتفاقی براش بیوفته......


چطوره؟
دیدگاه ها (۱۲)

آهنگ مورد علاقم...:))ولی چقدر به جونگکوک میاد 🛐

پارت 2یون یکی از همکلاسی های ات بود همیشه درس نمیخوند و برگش...

سناریو تصویری/ تهیونگ

سناریو تصویری/ یونگی

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

ویو اتفردا صبح بیدار شدم و نمی‌دونستم کجا هستم و بلند شدم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط