اشک شوقی را که تو امشب به چشمانم جاری کردی,هرگز نمیتوانم

اشک شوقی را که تو امشب به چشمانم جاری کردی,هرگز نمیتوانم جبران کنم.آنقدر پشتم را گرم کردی,که از گرمی ان تا زنده ام لذت میبرم,,نفسم از محبت بی شمار تو به شماره افتاد...
دیدگاه ها (۱)

مهربان من,تو تک درختی هستی که سرزمین خشک جان من را از سبزی پ...

تمامی عاشقانه های دنیا را هم که برای تو بگویم باز هم کم است,...

زندگی فقط با تو معنی داره,,همین

جانم فدای...

چرا؟

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط