تو…

تو…
شاعر تلخ ترین شعر پاییزی
آمدی تا بروی
اشک شود چشم ِ غزل
دیدگاه ها (۱)

رفیق فابریک قدیمیبه اَندازه‌ی تمومِ مَردونگی های مَردای دُنی...

انارهای باغچه رسيده‌اندترك‌خورده و رها ، ميان دستان سرد باد!...

در بعضی طوفان های زندگی، کم کم یاد می گیری که :نباید توقعی د...

هر چه بیشتر زندگی خود را تحسین کنی و جشن بگیریچیز های بیشتری...

لیلی غزل نابی می شوم که شاعر،شعر مجنونش تو باشی...انیس عزیز...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

‏تو را شاعر ، تو را عاشق پدید آورد و قسمت بود که در «شمسی» ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط