🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀

🎀 🍃 #زیــنـبـیــــون🍃 🎀
#خاطره‌خادم‌حرم‌حضرت‌عباس "ع"

«عباس محمد علی کشوان» : تمام اجدادم تا ۱۲ نسل قبل همه #کلیددار و #خادم‌حضرت‌ابوالفضل بوده‌اند
  
شیخ عباس می:گفت حدود ۳۰ سال پیش در یک روز جمعه بنده در حرم نشسته بودم که شب فرا رسید و یک مرد جوان عرب بیابان گرد وارد حرم شد، در حالی که فرزندی علیل به‎روی دست داشت که آن فرزند پسر حدود ۸ سال سن داشت و به دلیل معلولیت توان هیچ گونه حرکتی حتی تکلم نداشت و مانند تکه ای گوشت به‎روی دست پدر جابه جا می شد. 
  
خادم حرم حضرت ابوالفضل(ع) افزود: ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه شب بود که پدر این کودک معلول به همان لهجه عربی و محلی خود با ابوفاضل صحبت می کرد و گلایه داشت که: «آقا اباالفضل! من از تو اولاد سالم خواسته ام، اما اولاد ناقص داده ای و چه فایده دارد، من 8 سال است که مبتلای این بچه شده ام حال این بچه را بگیر و برای خودت باشد». 
  
شیخ عباس می گوید: به چشم خود دیدم آن پدر جوان کودک ۸ ساله معلول خود را به سمت ضریح چنان پرت کرد که صدای برخورد سر کودک با میله های ضریح به بیرون از ایوان رسید و کسانی که در بیرون از حرم نشسته بودند، کنجکاو شدند که این صدای چیست و پس از این واقعه خود پدر نیز به سرعت از حرم گریخت و رفت. 
  
شیخ عباس گفت: با دیدن این منظره بسیار ناراحت شدم و پیش خود گفتم: ای بی حیا! این چه‎کاری بود کردی! و پس از آن که پدر طفل را پیدا نکردم؛ بسیار گریستم، فرزند را در بغل گرفتم و با خود گفتم: این بچه بیمار چه گناهی دارد، و سر او را در بغل گرفتم. 
  
شیخ عباس افزود: این جریان ادامه داشت تا ساعت ۱ بعد از نیمه شب رسید، در حالی که بچه را در بغل آرام می کردم کم‎کم متوجه شدم انگشتان پای بچه حرکت کرد. ابتدا فکر کردم توهم دارم و چشمانم را مالیدم که مبادا در حالت خواب بوده ام، اما دیدم کم‎کم پاهایش حرکت کرد سرش را روی زانو گذاشتم و در حالی که اشک می ریختم، دیدم یک چشم او باز شد و پس از آن چشم بعدی باز و بعد نگاه کرد و گفت: پدر و مادرم کجا هستند؟ 
  
شیخ عباس گفت: در این بین سایر خدام حرم را صدا زدم که بیایند و ببینند که آیا من اشتباه نمی کنم که آنها نیز تأیید کردند بچه می تواند حرکت و صحبت کند. 
  
شیخ عباس افزود: این پدر و فرزند از اعراب بادیه نشین بودند که به شغل زراعت و کشاورزی مشغول بودند و پس از شفای این طفل 8 ساله، چشمان او باز شد دنبال پدر و مادرش می گشت. به او گفتم: پسرم، آیا

نشر همراه با لینک زینبیون
 

جزییات ماجرا رو با سوابق شیخ عباس اگر دوس نداشتی در زینبیون بخونین
@zynbion
اینجا بخونین👇
http://yon.ir/hAng9
دیدگاه ها (۱)

بره، در حالی که مریم همزمان سعی می‌کند آن را نگه دارد؟ این ا...

#سامرا برای من فقط خاطره‌ی زیارت نیست! من سه بار توفیق زیارت...

نماز عجیب آیت الله العظمی بروجردی دعا فقط حرکت زبان روی کلما...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

اینجا چقدر آسمان نزدیک است...

رز آبی پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط