شبی از شبها به من گفتی شب باش ،من که شب بودم و شب هستم و

شبی از شبها به من گفتی شب باش ،من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ،شبه شب گشتم.به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی.شبت بخیر عشقم
بی تو دنیا بر سرم اوار شد .بین ما هر پنجره دیوار شد.
درد ما در بودن ما ریشه داشت.
رفتن و مردن علاج کار شد.
هر که روزی نوش دارو می نمود .
بر لب ما نیش زهر مار شد.
عاقبت با حیله سودا گران ،
عشق هم کالای هر بازار شد.
آب یکجا مانده ام دریا کجاست،
میروم بس زندگی تکرار شد..
دیدگاه ها (۱)

تو چشای تو جادوی‍ خاصی‍ استتو نگاه‍ تو انگاه یک احساسی‍ است

دروغ بزرگ ترین ✔حقیقت✔ ...

مگه اشک می تونه‌چه قدر سنگی‍‍ ‍ ‍یباشه که وقتی بریزه‍بگی...

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت / میتوان گفت که من چلچله باغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط