پارت16

پارت16


رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀

ات: شدم

(شروع شد)

ات: از همین الان دارم میرینم تو خودم هیون

هیونجین: دستمو بگیر

(ات دستشو گرفت)

ات: ( جیغ) من فوبیای انابل دارم هیون

هیونجین: ام من چیکار کنم نفسم؟ چشاتو ببند

ات: چشاشو بست که یهو همون انابله دستاشو به حالت خنجر روی پای ات میکشید ات داشت جیغ میزد که هیون گفت:

هیونجین : عشق من جیغ نزن الان میره.

مقابل انابل میگه:

هیونجین: هوی به زنم دست نزن بیشور پاهاش فقط ماله من برم گمشو اه

ات: ( خنده) من زنتم؟

هیونجین: بالاخره که میشی😁( پوزخند)

ات: گوگولی مگولی( لپ هیون رو میکشه)

هیونجین: (لبخند کیوت میکنه)

که یهو یک عنکبوت پلاستیکی پرت میشه روی پای ات. ات هم فوبیای عنکبوت و حشرات داره

ات: ( جیغ) ن نه( گریه)

که یهو هیون ات رو از روی صندلی کنارش بلند میکنه و میزاره زیر پای خودش و پاهاش روی پاهای ات میزاره که هرچی میخواست بیوفته روی پای خودش بیوفته

نویسنده: ( چقدر جنتلمنه شوهرم 🥹)

ات: (برمیگرده و لپ هیون رو میبوسه و لم میده رو سینه هیون )

هیونجین: ( کله ات رو میبوسه)

هیونجین: اخراشه گلم

ات: باشه شو شویی

هیونجین: ( خنده)

ویو بعد از پیاده شدن از تونل وحشت :

ات: هیون سرم داره گیج میره( با حالت بی حالی)

هیونجین: چی خوبی ات؟

ات : ...

که یهو ات غش میکنه و همونجا میوفته زمین که ادما دورش جمع شدن و نگرانند و هیونجین که تو شوک بود داد میزد:

هیونجین: ات ات بیدارشو عزیزم( داد)

(هیونجین سریع ات رو بغل میکنه و میبرتش بیمارستان هیونجین منتظر میمونه بیرون که یهو دکتر میاد بهش میگه:)

دکتر: سلام شما همراه خانم لی ات هستید؟

هیونجین: بله خودمم ات خوبه؟

دکتر: بله خدا شکر فقط یکم ترس داشت و سرگیجه چون ایشون اون دفعه هم اومده بود اینجا و ما بررسی کردیم و فهمیده بودیم که ات وقتی زیادی بترسه دچار غش میشه و یعنی قلبش دووم نمیاره پس نباید زیاد بترسه و شوک بهش وارد شه .

هیونجین: چشم فقط کی مرخص میشه؟

دکتر: یک نیم ساعت دیگه سرم و این چیزاشو دوباره بزنیم بعد تموم میشه

هیونجین: چشم

پایان پارت 💓
دیدگاه ها (۹)

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 10 رمان 💋عشق مدرسه ای💋ات: اه بی ادب بیا بدو هیونجین: ک...

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

پارت 21 رمان💓 عشق مدرسه ای 💓اون کسی نبود جز.. هیونجین هیونجی...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط