یک سناریوی کوتاه به عنوان دوست پسرتون

یک سناریوی کوتاه به عنوان دوست پسرتون😭

مانجیرو "مایکی"

تو در حال تماشای تلویزیون بودی که مایکی ناگهان روی مبل کنار تو ولو شد و سرش را روی پایت گذاشت. "خیلی خسته‌ام..." زمزمه کرد و چشم‌هایش را بست. لبخندی زدی و موهایش را نوازش کردی. "حتماً روز سختی داشتی، مایکی." او فقط غان‌ غان کرد و بیشتر خودش را جمع کرد. بعد از چند دقیقه سکوت، آه کشید و گفت: "می‌دونی، گاهی وقت‌ها فقط می‌خوام یه گوشه بشینم و هیچ کاری نکنم. فقط تو و من." لبخندی زدی و سرش را بوسیدی. "من همیشه همین‌جا کنارتم."

کیسوکه باجی

باجی با چهره‌ای خندان وارد آشپزخانه شد، یک کیسه چیپس در دست داشت. "هی! حدس بزن چی آوردم؟" تو که داشتی شام درست می‌کردی، برگشتی و لبخند زدی. "فکر کنم چیپس!" او با هیجان سر تکان داد و چیپس را روی پیشخوان گذاشت. "و یه بطری نوشابه! امشب مال ماست. فقط تو و من، یه عالمه فیلم ترسناک و چیپس." او یکی از دندان‌هایش را نشان داد و چشمک زد. "آماده‌ای برای یه شب عالی؟"

چیفویو ماتسونو

چيفويو امروز کمی ساکت‌تر از حد معمول بود. بعد از شام، وقتی داشتی ظرف‌ها را می‌شستی، او از پشت بغلت کرد و سرش را روی شانه‌ات گذاشت. "چیزی شده؟" پرسیدی. او آهی کشید. "نه، فقط... دارم به این فکر می‌کنم که چقدر خوش‌شانسم که تو رو دارم. همیشه هستی، همیشه من رو درک می‌کنی." گونه‌ات را بوسید و گفت: "می‌دونی، حتی اگه دنیا هم بهم بریزه، تا وقتی تو کنارم باشی، من آرومم."

کازوتورا

کازوتورا کمی خجالتی بود، اما وقتی با تو بود، راحت‌تر بود. او داشت سعی می‌کرد یک غذای جدید درست کند، اما نتیجه فاجعه‌بار بود. "اوف! این دیگه چیه؟" او با ناامیدی به قابلمه نگاه کرد. تو خندیدی و او را در آغوش گرفتی. "اشکالی نداره، عزیزم. مهم اینه که تلاش کردی. بیا با هم درستش کنیم." او سرش را روی سینه‌ات گذاشت. "تو همیشه اینقدر خوبی؟"

شینیچیرو

شینیچیرو با لبخندی گرم از پشت پیشخوان گاراژش به تو نگاه کرد. "چی لازم داری، خوشگله؟" او دستمال روغنی را کنار گذاشت و به سمت تو آمد. "امروز چه خبر؟" او دستت را گرفت و بوسید. "من اینجا مشغول کارم، ولی همیشه وقتم رو برای تو دارم. دوست داری کمکم کنی؟ یا فقط یه نوشیدنی با هم بخوریم؟" او چشمکی زد. "هر چی تو بخوای."
دیدگاه ها (۰)

زیر رگبار نگاهت:)

من همیشه به هر چیزی که میخوام میرسم...

اتاقم میده بوی تن تورو...

پارت ۲۷ :یکه و تنها باجی سالم و قوی مبارزه میکرد حتی اگه زخم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط