#حکایت/ مریدی که اسرار داشت اسم اعظم را بیاموزد

#حکایت/ مریدی که اسرار داشت اسم اعظم را بیاموزد
روزی مریدی از شیخی التماس نمود که او را اسم اعظم بیاموزد، شیخ فرمود که او را در شط اندازند، چون اضطراب واضطرار او به غایت انجامید،ا... ا... گفتن گرفت.همان ساعت او را آب به کنار انداخت و خلاص یافت. شیخ فرمود:«اسم اعظم خاص آن است که در کمال اضطرار دستگیر بنده عاجز ومضطر شود؛ که «اَمَن یُجیب المُضطَر اِذا دَعاهُ وَیَکشِفُ سوء»زیرا اضطرار گواه استحقاق است.چنان که گفت:«آن نیاز مریمی بوده است و درد/ که چنان طفلی سخن آغاز کرد». #فردوس_برین
دیدگاه ها (۱)

#حکایت/ دیوانگان بی خبر روزی بهلول در قصر خلیفه کنار پنجره ن...

#حکایت/ مهمان ناخوانده و ماندگار مردی به مهمانی دوستش رفت و ...

هر شب دیر به خونه برمی‌گردم وقتی میام خونه مادرم را می‌بینم ...

#خلاقیت وطنی 😊👌 #فردوس_برین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط