#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_52
·
·
·
عاقد : " حالا شما رو زن و شوهر مینامم.. "
جونگکوک تورم رو کنار زد و لـ*بهاشو گذاشت روی لـ*بهام و م**ک زد..
بعد ازم جدا شد ؛ تو چشاش نگاه کردم و گفتم : " من برات میمیرم جئون جونگکوک! "
کوک : " ولی من برات آدم می//ک..شم دارلینگ!! راستی امشب رو ت..خ..ت میبینمت! "
9 سال بعد >>
ا/ت : " یونا بابا تازه از سرکار اومده اذیتش نکن.. مینچه تو دیگه چرا تو که پسر عاقلی بودی.! "
کوک : " ا/ت اشکال نداره.. بیاید بغلم ببینم شیطونا مامانو اذیت نکنید دیگه "
مینچه : " بابایی من هیچوقت مامانو اذیت نمیکنم ، من شوالیهٔ اسب سفید مامانم! تازشم بابایی تو دیگه حق نداری پیش مامانی بخوابی شبا.. فقط من حق دارم پیش مامان بخوابم و ب.وس.ش کنم "
ا/ت : " آره پسر قشنگم شوالیهٔ قویه منه.. آقای جئون جونگکوک دیگه حق نداری پیشم بخوابی و ب.وس.م کنی.. اوخداا قربون پسر بامزم بشم! دختر مامان نمیاد بغل مامان؟! "
یونا میپره بغلش و میگه : " قبول نیست منم میخوام پیش مامان بخوابم!! "
کوک : " ا/ت منو به یه پسر بچه فروختی؟؟ عرررر اصلاً من قهرم "
ا/ت : " شو//هری من تو رو به هیچکس نمیفروشم! "
·
·
نویسنده : و هر چهارتاییشون رفتن اتاق و خوابیدن ؛ و حتی با تموم اتفاقات ، زندگی خوشی رو در کنار هم سپری کردند..𓏲𔘓
·
·
The End.. >>> ✨
·
·
·
#Part_52
·
·
·
عاقد : " حالا شما رو زن و شوهر مینامم.. "
جونگکوک تورم رو کنار زد و لـ*بهاشو گذاشت روی لـ*بهام و م**ک زد..
بعد ازم جدا شد ؛ تو چشاش نگاه کردم و گفتم : " من برات میمیرم جئون جونگکوک! "
کوک : " ولی من برات آدم می//ک..شم دارلینگ!! راستی امشب رو ت..خ..ت میبینمت! "
9 سال بعد >>
ا/ت : " یونا بابا تازه از سرکار اومده اذیتش نکن.. مینچه تو دیگه چرا تو که پسر عاقلی بودی.! "
کوک : " ا/ت اشکال نداره.. بیاید بغلم ببینم شیطونا مامانو اذیت نکنید دیگه "
مینچه : " بابایی من هیچوقت مامانو اذیت نمیکنم ، من شوالیهٔ اسب سفید مامانم! تازشم بابایی تو دیگه حق نداری پیش مامانی بخوابی شبا.. فقط من حق دارم پیش مامان بخوابم و ب.وس.ش کنم "
ا/ت : " آره پسر قشنگم شوالیهٔ قویه منه.. آقای جئون جونگکوک دیگه حق نداری پیشم بخوابی و ب.وس.م کنی.. اوخداا قربون پسر بامزم بشم! دختر مامان نمیاد بغل مامان؟! "
یونا میپره بغلش و میگه : " قبول نیست منم میخوام پیش مامان بخوابم!! "
کوک : " ا/ت منو به یه پسر بچه فروختی؟؟ عرررر اصلاً من قهرم "
ا/ت : " شو//هری من تو رو به هیچکس نمیفروشم! "
·
·
نویسنده : و هر چهارتاییشون رفتن اتاق و خوابیدن ؛ و حتی با تموم اتفاقات ، زندگی خوشی رو در کنار هم سپری کردند..𓏲𔘓
·
·
The End.. >>> ✨
·
·
·
- ۸۴۳
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط