برده عشق

برده عشق
p⁷
..
جیمین: نمیخواین بخوابین..؟!
الیزه: خب می‌خوام اما اینجا فقط یه تخت داره.
جیمین: شما روی تخت بخوابین من روی کاناپه می‌خوابم..
الیزه: اما اینجوری که نمیشه
جیمین: مگه راهی دیگه‌ی هست؟
الیزه: نه..
جیمین: پس حرف نباشه..می‌تونین روی‌ تخت آروم بخوابین...شب خوش
الیزه: شب خوش..
روی تخت دراز کشیدم و ملافه رو روم کشیدم..ژنرالم روی کاناپه دراز کشید و ملافه که از تو کمد برداشته بود رو روش انداخت..
چون گشنه‌ام بود نمی‌تونستم بخوابم..پاهام رو جمع کردم..و چشمام رو بستم..
جیمین: انگار راحت نیستین!!
کمی بلند شدم که روی کاناپه نشسته بود..سؤالی نگام میکرد..گلوم رو صاف کردم و گفتم
الیزه: کمی گشنمه..
از روی کاناپه بلند شد..
جیمین: میرم..ببينم چیزی میشه پیدا کرد..
الیزه: نه نه..نمیخوام شما لطفا بخوابین..
جیمین: مگه الان نگفتی گشنته..!
الیزه: خب آره..
جیمین: پس میرم یچیزی واسه‌ خوردن پیدا کنم
الیزه: ا.....
جیمین: نمیخوام حرفی بیشنوم..
به جایی خالیش خیره بودم..اون بی شک بهترین و خوش قلب ترین انسان روی زمین بود..از خوابش میگذره و میره واسه من غذا پیدا میکنه..کاش زودتر از اینا باهاش آشنا شده بودم...
سرم رو چپ و راست کردم تا بیتونم این افکار مزخرف رو از ذهنم بيرون کنم..
چشمام رو بستم و نفس عمیق کشیدم..با صدای در که نشون میداد ژنرال برگشته چشمام رو باز کردم..
کنار تخت ایستاد و بشقاب که دستش بود رو جلوم گرفت
جیمین: فقط تونستم کروسان پیدا کنم..
بشقاب رو از دستش گرفتم و گفتم
الیزه: خیلی ممنون..
دستم رو به سمت کروسان که تو چشمم بود دراز کردم که دستم با دست ژنرال به تماس شد..
دستم رو به سمتم کشیدم و با حالت خجالتی گفتم
الیزه: معذرت میخوام بفرمایید..
کروسان تو چشمش رو برداشت و رو به من گفت
جیمین: میشه رسمی حرف نزنین..
الیزه: خب...
جیمین: آخه اینجوری واسه هردوتامون سخته
الیزه: سعیمو میکنم..
گوشه‌ی از کروسان رو گاز زد..و دوباره نگام کرد..
جیمین: مگه گشنه ات نبود!!
یکی از کروسان رو برداشتم و گاز زدم..
جیمین: تموم کردی..بشقاب رو روی میز بزار فردا برمی‌گردونمش..
الیزه: باشه..
بعد از تموم کردن کروسان روی کاناپه دراز کشید و چشماش رو بست..
بشقاب رو روی میز کناری تخت گذاشتم و دوباره دراز کشیدم...ملافه رو تا زیر گلوم کشیدم..و چشمام رو بستم..


غلط املایی بود معذرت 💫
خب بگم که فردا ممکنه تیزر فیک جیهوپ رو بزارم..
میخوام دوتایی بزارم چون سریع تموم شه..چون درخواستی زیاد دارم..پس نمیخوام اونارو خیلی منتظر بزارم..

و اینکه اگه واقعا حمایتا اینجوری پیش بره دیگه ادامه نمیدم..واقعا میگم..اگه بد مینویسم بگین..بهتر از اینه که بخوام الکی ادامه بدم زمانیکه حتی بیشتر از ۵۰ لایک نمی خوره و یا حتی ۳۰ کامنت..

زمانیکه فیک سرنوشت رو می‌نوشتم خوشحال بودم چون اون اولین فیکم بود که بیشتر از ۱۰۰ لایک و یا ۱۰۰ کامنت میگرفت..اما الان واقعا واسه‌ چی بخوام ادامه بدم..


از اونایی که الانم ازم حمایت میکنن ممنونم ‌..
اما واقعا نمی‌تونم با این حمایتا ادامه بدم معذرت میخوام💖
دیدگاه ها (۵۰)

برده عشق P⁸..جلو در مزرعه بابام ماشین رو پارک کرد..الیزه: خی...

برده عشق P⁹....کاملیا: بچه خودت مامان بزرگ..دستاش رو از روی ...

برده عشق P⁶باریش برف بیشتر و بیشتر شده بود..هوا مه آلود بود ...

برده عشق P⁵ آسمون با دونه های برف به همراه شده بود..دیگه از ...

آن سوی آینه P35در رو باز کردیم که یهو جونگ کوک افتاد (ویو ا....

چندپارتی پارت=۲موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم...

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۴چند ساعت بعددیگه شب شده بودخدمتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط