پیوند نفرتدرخواستی
پیوند نفرت(درخواستی)
P1
---
پدرای آلیا و جونگکوک، برادر بودن. شریک یه کارخانه بزرگ، با کلی رویا و آرزو برای آینده. اما یه شریک دیگه هم داشتن به اسم مایکل، آدمی حسود که همیشه مثل سایه دنبالشون بود.
شبی سرد، شب کریسمس. پدر آلیا، پدر جونگکوک و همه خانوادهشون رو برای مهمونی دعوت کرد. هدفش این بود که بالاخره بعد از کلی بحث و جدل، سر کارخانه با برادرش به توافق برسه.
مهمونی شروع شد. قهقهه و بوی غذا همهجا رو پر کرده بود. اما حدود یه ساعت از مهمونی نگذشته بود که مایکل، مثل یه مار خزید تو تاریکی و در نهایت حرفهایگری، خانه رو به آتش کشید و فرار کرد.
آتش، هیولاوار همه چیز رو بلعید. در آن شب وحشتناک، پدر و مادر جونگکوک، پدر و مادر آلیا و همه اعضای خانواده، همگی جان باختند. فقط سه نفر زنده موندن: آلیا، جونگکوک و برادر کوچیکترش، جکسون. اون موقع، سنشون به زور به ده سال میرسید.
از اون شب به بعد، پیش مادربزرگشون بزرگ شدن. سه بچه زخمخورده که مثل خواهر و برادر برای هم بودن. سالها گذشت. دیگه ۲۵ سالشون بود و مادربزرگ مهربونشون هم دیگه پیششون نبود.
ادامه دارد....
پارت بعدی؟؟
P1
---
پدرای آلیا و جونگکوک، برادر بودن. شریک یه کارخانه بزرگ، با کلی رویا و آرزو برای آینده. اما یه شریک دیگه هم داشتن به اسم مایکل، آدمی حسود که همیشه مثل سایه دنبالشون بود.
شبی سرد، شب کریسمس. پدر آلیا، پدر جونگکوک و همه خانوادهشون رو برای مهمونی دعوت کرد. هدفش این بود که بالاخره بعد از کلی بحث و جدل، سر کارخانه با برادرش به توافق برسه.
مهمونی شروع شد. قهقهه و بوی غذا همهجا رو پر کرده بود. اما حدود یه ساعت از مهمونی نگذشته بود که مایکل، مثل یه مار خزید تو تاریکی و در نهایت حرفهایگری، خانه رو به آتش کشید و فرار کرد.
آتش، هیولاوار همه چیز رو بلعید. در آن شب وحشتناک، پدر و مادر جونگکوک، پدر و مادر آلیا و همه اعضای خانواده، همگی جان باختند. فقط سه نفر زنده موندن: آلیا، جونگکوک و برادر کوچیکترش، جکسون. اون موقع، سنشون به زور به ده سال میرسید.
از اون شب به بعد، پیش مادربزرگشون بزرگ شدن. سه بچه زخمخورده که مثل خواهر و برادر برای هم بودن. سالها گذشت. دیگه ۲۵ سالشون بود و مادربزرگ مهربونشون هم دیگه پیششون نبود.
ادامه دارد....
پارت بعدی؟؟
- ۷.۶k
- ۲۴ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط