پارت

پارت۱۰۷
اون روز که فامیل ها و پدر و مادر یوری به کره رسیدن یئون وو و یوری و بقیه دخترا توی خونه بودن و کار هارو میکردن چون دکتر به یوری گفته بود که باید استراحت کنه و دست به سیاه و سفید نزنه و یوری هم سر مبل نشسته بود و هی به بقیه میگفت چیا کجان و دست به چی بزنن و به چی دست نزنن و پسرا و سوک هون هم رفته بودن فرودگاه

یوری:جینگ یی عزیزمن صدبار بهت گفتم دیگه میوه هارو توی این ظرف نذار
جینگ یی:برو بابا دیوونم کردی بخدا چشم چشم
ای می:اگه ببینین چطور کل بچه ها پیش هم خوابیدن انقدر براشون ذوق میکنین
یئون وو:همشون خوابیدن
ای می:اره
یوری:میگم بچه ها شماهم وقتی زایمان کردید انقدر درد داشتید یا فقط منم
ایری:نه عزیزم همه مون درد داشتیم
یوری:ولی من حتی تکون هم نمیتونم بخورم
یئون وو:خب تو حالت واقعا بد بود دیگه کلا بخاطر همونه که بهت فشار بیشتری اومده
جینگ یی :بعدم قشنگم تو باید فعلا استراحت کنی تا زودتر خوب بشی
یوری:اهوم
داشتن حرف میزدن که زنگ در به صدا در اومد پسرا به همراه مهمونا رسیدن ایری در و باز کرد و همه اومدن داخل و سلام و احوالپرسی کردن یوری که نشسته بود روی مبل و نمیتونست بلند شه و به خودش فشار بیاره بقیه میومدن و بهش سلام میکردن و بعد از سلام و احوالپرسی همه نشستن پیش هم
پدریوری:بچه هارو نمیارین ببینیم
تهیونگ:من میرم بیارم جونگکوک توهم بیا
که تهیونگ و جونگکوک بچه هارو آوردن و همه شروع کردن به گفتن ماشاالله و اینا
زندایی یوری:اسماشون چی بود یادم رفت
یوری:تهجونگ و تهیون
مادریوری:کدوم بزرگه کدوم کوچیکه
یوری:تهجونگ ۵دقیقه بزرگ تر از تهیون هستش
دایی یوری:ماشاالله خیلی نازن
خاله یوری:چند کیلو بودن موقع بدنیا اومدن
یوری:تهجونگ ۱کیلو و نیم تهیون هم ۱کیلو
مین سو:خاله خیلی نازن
یوری:قربونت برم عزیزم
خاله کوجیک:پس بقیه بچه ها کجان
یونگی:بقیه همه خوابن
همینطور تهجونگ و تهیون و دست بدست میکردن که تهیون گریش گرفت
تهیونگ:جانم جانم
یوری:بدش به خودم
و تهیون و به یوری داد که یدفعه اروم شد
میرا:بیا رفت پیش مامانش اروم شد
یوری:کلا تهیون خیلی شر و شیطون تر از تهجونگه
ارا:کاملا معلومه
مین سوک:دیگه وقتی بچت به خودت بره همین میشه
و خلاصه که کلی حرف زدن وخندیدن و ناهار خوردن و بعدش دیگه خیلی خسته بودن و رفتن تا یکم بخوابن و تهیونگ و یوری هم با بچه ها به اتاق خودشون رفتن
..........
دیدگاه ها (۳)

پارت۱۰۸تهیونگ و یوری برای بچه ها اتاق درست کردن ولی چون هنوز...

پارت۱۰۹یوری واقعا حالش بد بود و دکتر هم داشت معاینه اش میگرد...

پارت۱۰۶یوری و یئون وو داشتن باهم حرف میزدن که یدفعه یوری درد...

این چی داشت هان؟؟؟؟

#invisiblelovePart_5جونگکوک:الان صدام کردی جونگکوک؟هائون:شنی...

#عشق_جنایت 🔪پارت47شوگا : wow چه خانم زیبایی( روبه میا) تهیون...

#عشق _جنایت🔪پارت 44 میا:برو به بچه یاد بده..... جینو:اوک بای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط