.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۲۵:
توی کلاس، استاد پارکر داشت دربارهی پروژهی نهایی توضیح میداد. آت و جیمین کنار هم نشسته بودن. یهو چشاشون به هم خورد و چند ثانیه طولانی به هم نگاه کردن.

آت اول نگاهش رو برداشت و برگشت به تخته. ولی جیمین موند و به نیمرخش خیره شد. جونگوک از پشت سر پچپچ کرد:

· «جیمین، آب شدی دیگه؟»

جیمین با عصبانیت گفت: «خفه شو!»

ولی ته دلش میدونست که دیگه نمیتونه انکار کنه. یه چیزی توی دلش شکل گرفته بود که اسمش عشق بود. ولی هنوز به خودش نمیگفت.
دیدگاه ها (۰)

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۶:آت داشت از کتابخ...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۴: شب، پدر جیمین ب...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۳: بارون میبارید. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط