پشت خرمن هایِ گندم، لایِ بازوهایِ بید

پشت خرمن هایِ گندم، لایِ بازوهایِ بید
آفتابِ زرد، کم کم رو نهفت.
بر سرِ گیسوی گندم زارها
بوسه یِ بدرود تابستان شکفت.

از تو بود ای چشمه یِ جوشان تابستان گرم
گر به هر سو، خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود از گرمیِ آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید... این همه شهد و شکر از سینه یِ پر شور توست
در دلِ ذرات هستی نور توست
مستی ما از طلایی خوشه یِ انگور توست...
راستی را، بوسه یِ تو، بوسه یِ بدرود بود؟
بسته شد آغوش تابستان؟
خدایا، زود بود!

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۳)

تو را از بین صدها گل جدا کردم تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم...

وقتی بیایی شعر گفتن را میبوسم و میگذارم کنار...دوست داشتنت ش...

چشمهای توشراره ی آتشی ست بر برهوت وجودمنگاه توغزلی ستکه از چ...

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط