با گیره لباس هم

با گیره لباس هم
به بند زندگی آویزان نمی شود
مردی که فکر می کند
در ارتفاع وارونه خودش سقف شده است
ومزرعه
به چشم های کور مترسکی، ایمان دارد
که در ترس معصوم کلاغی
پیر شده است
به گلدان های خالی من
هیچ پیامبری بذر نخواهد شد
پرنده های خدا شناس در عام الفیل مرده اند
ما همه کلاغ های آبستنیم
با چشم هایی که کفش شده اند
پیاده رو ها را
مجاب می کنیم به راه رفتن
حالا دیگر
همه کاغذ هایی که درختند
سبز خواهند شد
دیدگاه ها (۱)

نماز و روزتون قبول باشه امضای خدا پای همه آرزوهاتون

گل من : گل نرگسقصه هر شب مندیگه وقت رفتنقصتو از نو بگوگل من ...

شاگرد منم و معلم توییناز می کنم و نازکش توییای ناب ترین شراب...

خون آشام من/پارت17

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³¹ | اون مال منهبارانِ تندی در من...

#آخرین_پیچ  #پارت27عملیات جزیره ججو «فرودگاه خصوصی باند خرگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط