Otagh baghli
Otagh baghli
Part 21
که یهو دیدم مامان گفت :.....
لونا : ا/ت عزیزم هوا داخل خونه گرمه چرا این رو پوشیدی ؟
و اشاره ای کرد به لباسم ....
ا/ت : عاااا خب راستش یکم سردم بود بعد دیگه اینو پوشیدم 😃 ( لبخند ضایع )
لونا : سردت بود ؟ چرا ؟ مریض شدی ؟
ا/ت : نه نه مامان من حالم خوبه .....
لونا : اومم باشه پس(لبخند)
بیاین شروع کنیم
شروع کردیم به غذا خوردن .....
فلش بک به بعد ناهار :
بعد از این که ناهار رو خوردیم کمک مامان میز رو جمع کردم و رفتیم نشستیم داخل پذیرایی ......
مامان و اون پسره که اسمشو یادم رفته روی یه مبل دونفره نشسته بودن داشتن با هم دیگه حرف میزدن .....
یکم به حرف هاشون دقت کردم ولی خب چیزی نفهمیدم ....
به گمونم داشتن راجب گذشتشون حرف میزدن .....
منم یه گوشه روی مبل تک نفره نشسته بودم .....
و داخل داخل گوشیم میگشتم .....
وارد تلگرام شدم و اول از همه گروه های بچه ها و دوستای مدرسه رو چک کردم .....
دیدم کسی آنلاین نیست خواستم بیام بیرون که یهو......
درود به شما عزیزان .....
خب از اون جایی الان وقتم خالی بود واستون دو پارت گذاشتم و خواستم بگم که هروقت هم که تونستم و وقتم آزاد شد سعی میکنم واستون پارت بزارم البته در دوران امتحانات منطورمه و خواستم بگم که حمایت ها واقعااا کم شده و جوری شده که هیچ انگیزه ای واسه ی ادامه ی رمان ندارم ، همچنین من با کامنت های شما انرژی میگیرم ، پس اگه پارت های بیشتری میخواین سعی کنین کامنت های زیادی بزارین .... و فقط از کلمات بعدی ، عالی بود و دیر به دیر نزار استفاده نکنین و نظرات واقعی تون و اگه انتقادی ، پیشنهادی چیزی دارین بگین و همین دیگه چقدر حرف زدم 😂🤦🏻♀️
و از این به بعد وقتی که پارت ها برسه من به جای یه پارت دو پارت واستون میزارم و اگه هم که حالم خوب بود شاید بیشتر هم گذاشتم و شرط ها هم واسه ی هر دوپارته و فقط پارت آخر رو لایک و بازنشر نکنین هر دوتا رو بکنین .....
شرط : ۱۲۵ لایک و ۳۵ بازنشر و کامنت هم نظراتتون رو بگین .....
بوس بهتون بای بای 💋👋🏻
Part 21
که یهو دیدم مامان گفت :.....
لونا : ا/ت عزیزم هوا داخل خونه گرمه چرا این رو پوشیدی ؟
و اشاره ای کرد به لباسم ....
ا/ت : عاااا خب راستش یکم سردم بود بعد دیگه اینو پوشیدم 😃 ( لبخند ضایع )
لونا : سردت بود ؟ چرا ؟ مریض شدی ؟
ا/ت : نه نه مامان من حالم خوبه .....
لونا : اومم باشه پس(لبخند)
بیاین شروع کنیم
شروع کردیم به غذا خوردن .....
فلش بک به بعد ناهار :
بعد از این که ناهار رو خوردیم کمک مامان میز رو جمع کردم و رفتیم نشستیم داخل پذیرایی ......
مامان و اون پسره که اسمشو یادم رفته روی یه مبل دونفره نشسته بودن داشتن با هم دیگه حرف میزدن .....
یکم به حرف هاشون دقت کردم ولی خب چیزی نفهمیدم ....
به گمونم داشتن راجب گذشتشون حرف میزدن .....
منم یه گوشه روی مبل تک نفره نشسته بودم .....
و داخل داخل گوشیم میگشتم .....
وارد تلگرام شدم و اول از همه گروه های بچه ها و دوستای مدرسه رو چک کردم .....
دیدم کسی آنلاین نیست خواستم بیام بیرون که یهو......
درود به شما عزیزان .....
خب از اون جایی الان وقتم خالی بود واستون دو پارت گذاشتم و خواستم بگم که هروقت هم که تونستم و وقتم آزاد شد سعی میکنم واستون پارت بزارم البته در دوران امتحانات منطورمه و خواستم بگم که حمایت ها واقعااا کم شده و جوری شده که هیچ انگیزه ای واسه ی ادامه ی رمان ندارم ، همچنین من با کامنت های شما انرژی میگیرم ، پس اگه پارت های بیشتری میخواین سعی کنین کامنت های زیادی بزارین .... و فقط از کلمات بعدی ، عالی بود و دیر به دیر نزار استفاده نکنین و نظرات واقعی تون و اگه انتقادی ، پیشنهادی چیزی دارین بگین و همین دیگه چقدر حرف زدم 😂🤦🏻♀️
و از این به بعد وقتی که پارت ها برسه من به جای یه پارت دو پارت واستون میزارم و اگه هم که حالم خوب بود شاید بیشتر هم گذاشتم و شرط ها هم واسه ی هر دوپارته و فقط پارت آخر رو لایک و بازنشر نکنین هر دوتا رو بکنین .....
شرط : ۱۲۵ لایک و ۳۵ بازنشر و کامنت هم نظراتتون رو بگین .....
بوس بهتون بای بای 💋👋🏻
- ۵.۱k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط