#roman
#roman
رمان دختر خیابونی پارت اول
هوووووفففف پس چرا نمیاد از کیه منتظرشم
سارا:الان میرسن دیگه چقد عجله داری.
سحر:اخه الان اون ناظم ک س ک ش. میاد میگه برید داخل تا والدینتون بیان
سارا:نبابا الانا دیگه میرسن
تیام با ماشین یه بوقی زد کی برگشتم سمتش (تیام دوست پسرمه)که دیدم سهیلم باهاش تو ماشین نشسته (سهیل دوست پسر سارا) رفتم سمتشونو گفتم الان وقت اومدنه اخه چرا انقدر دیر اومدید ساعت یکو نیمه گفتم که من باید قبل از هفت خونه باشم
تیام:ببخشید عشقم رفته بودیم کارای جشنو انجام بدیم
وا چه جشنی؟
تیام :حالا بیا میفهمیم
یهو چشم به سارا و سهیل افتاد دیدم مشغول لب گرفتنن چشام گرد شد جوری که تیام فهمیدو گفت چیه دوست داری من هستما
سحر:خیلی دوس داشتم ولی چون بد قولی کردی تنبیه میشی بهت نمیدم
تیام به صورت بچه گانه ای بغض کردو گفت :دلت میاد
دلم براش یکوچولو سوخت ولی بهش گفتم الان یاد گرفتی دفه بعدی بد قولی نکنی
با صدای سارا سهیل به خودمون اومدیم که گفتن اگه تموم شد بریم
تیام:ماکه کاری نمیکردیم ولی انگار به شما خیلی خوش گذشته
سارا یدونه مهکم زد به بازوی سهیلو گفت:دیدی گفتم اینجا نمیشه هی میگی نه نه
خلاصه بعد از کلی حرف بلاخره راه افتادیم و رفتیم
رمان دختر خیابونی پارت اول
هوووووفففف پس چرا نمیاد از کیه منتظرشم
سارا:الان میرسن دیگه چقد عجله داری.
سحر:اخه الان اون ناظم ک س ک ش. میاد میگه برید داخل تا والدینتون بیان
سارا:نبابا الانا دیگه میرسن
تیام با ماشین یه بوقی زد کی برگشتم سمتش (تیام دوست پسرمه)که دیدم سهیلم باهاش تو ماشین نشسته (سهیل دوست پسر سارا) رفتم سمتشونو گفتم الان وقت اومدنه اخه چرا انقدر دیر اومدید ساعت یکو نیمه گفتم که من باید قبل از هفت خونه باشم
تیام:ببخشید عشقم رفته بودیم کارای جشنو انجام بدیم
وا چه جشنی؟
تیام :حالا بیا میفهمیم
یهو چشم به سارا و سهیل افتاد دیدم مشغول لب گرفتنن چشام گرد شد جوری که تیام فهمیدو گفت چیه دوست داری من هستما
سحر:خیلی دوس داشتم ولی چون بد قولی کردی تنبیه میشی بهت نمیدم
تیام به صورت بچه گانه ای بغض کردو گفت :دلت میاد
دلم براش یکوچولو سوخت ولی بهش گفتم الان یاد گرفتی دفه بعدی بد قولی نکنی
با صدای سارا سهیل به خودمون اومدیم که گفتن اگه تموم شد بریم
تیام:ماکه کاری نمیکردیم ولی انگار به شما خیلی خوش گذشته
سارا یدونه مهکم زد به بازوی سهیلو گفت:دیدی گفتم اینجا نمیشه هی میگی نه نه
خلاصه بعد از کلی حرف بلاخره راه افتادیم و رفتیم
- ۶.۷k
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط