می‌خواهم از عشق قصه‌ای بگویم برای تو

می‌خواهم از عشق قصه‌ای بگویم برای تو
قصه‌ای‌نگفته، پراز اشک‌ من است فدای تو

به دل‌ تنگی خود از هجر کوشیدم ببینمت
اماشکست دل و سوخت وجودم به‌پای تو

لحظه‌لحظه‌خواندم‌غزل‌ازدردمانده‌درجگر
تکه‌ تکه کردم روح خسته را تنها برای تو

طلوع صبح آمده بود و من هنوز نا خفته
بیت‌ بیت وجودم همه‌محو در خاطرات تو

نه امید به وصلت داشتم نه درک زندگی
مانده در میانه راه پر از تشویش مشق تو

می‌خوانمت دوباره شاید ببینی تو درد من
یااینکه‌بغض‌می‌کشدم که‌نبینم دوچشم تو
(ندا)
دیدگاه ها (۹)

می‌خواهم از عشق قصه‌ای بگویم برای توقصه‌ای‌نگفته، پراز اشک‌ ...

...قصه این عشق با چشمان تو آغاز شدطعم شیرینی لبانت با لبم ...

...چه بی‌تابم زین‌مستی که‌جامش‌را تو پر کردیزدی آتش به جان م...

در نبودنت حاشیه‌ام دل‌تنگی استهر ثانیه‌ام اسیر این بد رنگی ا...

...امشب از شور تو در عشق فدا خواهم شددر سکوت از تب این هجر ف...

...شب مهیای نماز است و دلـم در آب و تابتا سحر غرق دو چشمان ...

ای دو چشـمت انقلابی مخـــملی از رنگها🍃🌷🍃خفته در شهـــر صــــ...

...معجزه یعنی تو باشی و من یک نو بهارآبی ‌دریای چشمت مستی و...

...تو نباشی دل من خسته درد است عزیزتن من بی‌تو پر از زخمه در...

زندگی وما... خدایاااااااااااااااا................. کَم آوَر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط