𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

امضای خونین عشق

part³⁴

کارت اعتباریم رو از کیفم بیرون کشیدم و به طرف متصدی بار گرفتمش اما اون کارت رو قبول نکرد و با انگلیسی دست و پا شکسته سعی کرد بهم بفهمونه که قبلا حساب شده.

کاملیا لبخند گل و گشادی به پسر پشت بار زد و بعد بطری شامپاین رو همراه ظرف یخی که توش قرار داشت برداشت و به طرف استخر راه افتاد. شمعی رو که هنوز روی کاپ کیک درحال ذوب شدن بود رو فوت کردم و به دنبال کاملیا راه افتادم.
به شدت از دست اون مرد عصبانی شده بودم و لجمو در اورده بود در عین حال گیج و مهبوت بودم.

چندین مدل داستان توی سرم برای خودم بافته بودم که اون مرد مرموز ممکنه کی باشه.

اولین داستان احتمالیم این بود که اون یه منحرف سریشه. اما خب با عقل جور در نمیومد، اون انقدر جذاب و خواستنی بود که لازم نبود بیوفته دنبال یه دختر و تعقیبش کنه و قطعا همه دخترا تو کفش بودن و اونا تعقیبش میکردن.
از روی کفش و لباس های مارک دار و گرون قیمتش میتونستم بگم که اصلا و ابدا ادم فقیری نیست،و در ضمن دیشب یه چیزایی درباره چک کردن عملکرد کارکنان رستوران و رضایت مشتری ها داشت میگفت. پس یه داستان احتمالی دیگه اینه که اون ممکنه مدیر رستوران باشه، اما اینحا تو هتل چیکار میکرد؟ سرمو تکون دادم، انگار با اینکار میتونم این افکار مزاحم رو از توی مغزم بیرون بریزم، و جامم رو به دست گرفتم.

"اصلا برای چی بهش اهمیت میدم و فکرمو بهش مشغول کردم "

این جمله از توی مغزم گذشت و جرعه ای از شامپاینم رو نوشیدم.
تا اخرین قطره بطری شامپاین رو خالی کردم و حس میکردم به جای خون، الکل تو رگ هام جریان داره، حالا دیگه همه چیز از ذهنم پاک شده بود.
دوست پسرامون بالاخره سروکله شون پیدا شد. مارک خیلی خوشحال و سرخوش بود و باخنده پرسید: برای نهار چیکار کنیم؟
اثرات مستی دیشب هنوز درونم باقی مونده بود و بطری شرابی که الان دخلشو اورده بودم مغزم کاملا از کا افتاده بود. از این همه بیخیالیش حرصم گرفت و داد زدم:

_مارک برو به جهنم، امروز تولدمه تو از سر صبح غیبت زده بود و اصلا برات مهم نبود کت من چه حسی دارم، حالا پرو پرو پاشدی امدی و ازم میپرسی برای نهار چیکار کنیم؟ دیگه کافیه! بسه هر چقدر بهت چیزی نگفتم و گذاشتم هر غلطی دلت میخواد بکنی، دیگه نمیتونم این رفتارت رو تحمل کنم، دیگه خسته شدم از اینکه همیشه کم اهمیت ترین مسئله زندگیت باشم و تو تمام وقتت و کار و دوستات بگزرونی. از زمان نهار خیلی وقته که گذشته و بهتره به فکر شام کوفتیت باشی.
تونیک و کیفم رو برداشتم و باعجله از هتل بیرون زدم. از اون هتل نحس فرار کرده بودم و وقتی به خودم امده بودم تازه متوجه شدم که وسط خیابونم، انقدر اشک ریخته بودم که حس میکردم هر لحظه ممکنه چشمام از حدقه در بیان و بیفتن کف خیابون.
عینک آفتابیم رو به چشمم زدم و به مسیرم ادامه دادم. منظره خیابون ها به شدت چشم نواز بود.

شرط

"لایک۶٠"

"بازنشر۳۰"

"کامنت۱۰۰"
دیدگاه ها (۱۵)

حمایت؟ https://wisgoon.com/scarytiam

حمایت؟ https://wisgoon.com/victaria_mj.2

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart³³به سمت متصد...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart³²_اره ولی بع...

رمان فرشته بی بال

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart³⁰کاملیا درحا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط