لیلیوم

_جونگ کوک
_جانم
_میشه، فردا باهم بریم‌ شهر بازی؟... اگه‌ دوس نداری‌... ول ..کن

_نه خیلی هم دوست دارم‌ ساعت چند بریم

لبخند پر رنگی زدم‌ و گفتم:
4چطوره؟..

_عالی.. میبینمت

خداحافظی کردم که رفت پیش دوستاش

ویو جونگکوک

_عه جونگ کوک امدی چطور پیش رف؟

_ته‌ حرف نزن ، میگه‌ بیا شهر بازی

_جدی*خنده

_ میخوای بری

_اره همون طور که گفتم میخوام درد بکشه*پوزخند

_ اوه جونگ کوک رو ببینید. حدس میزدم‌ *خنده

ویو ا.ت‌

به گل لیلیوم. سر زدم‌

_ خیلی خوشگلی‌

که زنگ به صدا آمد کلاس آخر بود تموم شد
رفتم خونمون‌ من تنها زندگی میکنم‌ زنگ زدم به رزی

_الو؟
_کثافت کجا بودی امروز؟

_اها ا.ت تویی‌

_اره

_امروز دلم درد میکرد خونه‌ ته بودم دیگه گفت نیام

_عی شیطون پس بگو داداشم...

_ا.تتتتتت

_بعله
_زهره‌ گاو

_ میای بیرون

_ نه با جونگ کوک دارم میرم بیرون

_چی اون پسره ل*شی .. ا.ت اون فقط تو براش حوستی‌

_ اما.. اما .. رزی اون .. اون این دفعه فرق می‌کرد

_ ا.ت مراقب خودت باش

_باشه*خنده
دیدگاه ها (۶)

³پارتقط‌ کردم‌ و گرفتم خوابیدم‌ که ساعت 3:30 بلند شدم‌ _وای...

پارت⁴رفتم سمت اتاقم‌ و خوابیدم ویو فردا صبح از خواب بلند شدم...

پرنسس من پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط