رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)
رمان : «اسمات پارسا»(از خودم یه اسم درآوردم)
(تکپارتی)
ویو «ا/ت»
سلام من ا/ت هستم سه ماهی میشه با پارسا ازدواج کردم ، پارسا امروز زود میاد خونه برای همین اول از همه خونه رو تمیز کردم ، بعدش غذای مورد علاقه پارسا(مثلا : کوکو ، استانبولی ، فسنجان و....)
رو درست کردم ، ساعت یازده بود ساعت دوازده و نیم پارسا میاد خونه....
تا پارسا بیاد خونه اومدم رمان اسمات رو خوندم که کص+م خیس شد خیلی تحر+یک شده بودم اوفففففف اگرم جق بزنم پارسا عصبی میشه
اوفففففف چیکار کنم ، اها برم حموم کنم خوب میشم همزمان با بلند شدن من صدای چرخیدن در اومد اوفففففف الان پارسا میاد میبنه که کص+م خیس شده ، پارسا اومد داخل برای اینکه عادی باشم رفتم پیشش دستامو دور گردنش حلقه کردم و لبشو سطحی بوسیدم میخواستم کنار بکشم که کمرمو گرفت و با دست دیگش گردنمو گرفت کشید سمت خودش و لبشو کوبوند رو لبام ،
منم از خدا خواسته همراهیش کردم
بعد پنج مین از لبم دل کند به نفس نفس افتاده بودیم آنقدر با ولع همو میبوسیدیم ، گفتم :
+پارسا
-جونم
+یه چیزی بگم
-سه تا بگو
خندیدم و گفتم:
+من داغ کردم
با لحن هات و سک+سی گفت:
-هوم پس بیبیم به من احتیاج داره هوممم
منم خودمو کیوت کردم و گفتم:
+اله
بدون جواب گفتن
دستاشو برد زیر باسنمو و منو بلند کرد منم دستمو رو گردنش حلقه کردم و پاهامو دور کمرش حلقه و قفل کردم ، منو برد داخل اتاق رو تخت پرتم کرد ، که روم خیمه زد و لباشو گذاشت رو لبام و تند تند میمکید ، انگار تنشه لب هم بودیم که با ولع میبوسیدیم ، صدای بوسیدن تو اتاق پخش بوده بود ، همینجوری که همو میبوسیدیم لباس های خودمون رو درآوردیم ، هر دوتامون لخت بودیم ، بدن بزرگ و گرمش رو بدن ظریف و سک+سی گرم من بود ....
سرشو برد داخل گردنم و با حالت سک+سی و هات و خمار گفت :
-الان یه توله مثل خودت خوشگل داخل شکمت میکارم بیبی
+اومممم باش ددی
کیس مارک های بنفش میزاشت که تا چند هفته جاش میموند منم از درد ناله های بزرگ میکردم، از گردنم دل کند ، سینه های بزرگمو یکیشو تو دستش گرفت فشار داد ناخودآگاه به اه گفتم
پوزخندش از چشمم دور نموند ، یکیشو داخل دهنش برد و میمکید ،
+اه ددی اه اه اومممممم
-اومممم بیب خوشمزه ست
بعد اینکه سینه هامو خورد یکیشو با دستش گرفت و نوک سینمو با زبونش به بازی گرفت اه و ناله های من باعث تحریک شدن اون میشد ، بعد اینکه کاملا سینمو خورد ، از خط سینم تا کص+م با زبون داغش کشید که ناله ی بزرگی کردم ، پاهامو از هم باز کرد ، سرشو بین پاهام برد و با زبونش با چوچولوم بازی کرد ، ناله های بزرگی میکردم
+اه ددی اه
(تکپارتی)
ویو «ا/ت»
سلام من ا/ت هستم سه ماهی میشه با پارسا ازدواج کردم ، پارسا امروز زود میاد خونه برای همین اول از همه خونه رو تمیز کردم ، بعدش غذای مورد علاقه پارسا(مثلا : کوکو ، استانبولی ، فسنجان و....)
رو درست کردم ، ساعت یازده بود ساعت دوازده و نیم پارسا میاد خونه....
تا پارسا بیاد خونه اومدم رمان اسمات رو خوندم که کص+م خیس شد خیلی تحر+یک شده بودم اوفففففف اگرم جق بزنم پارسا عصبی میشه
اوفففففف چیکار کنم ، اها برم حموم کنم خوب میشم همزمان با بلند شدن من صدای چرخیدن در اومد اوفففففف الان پارسا میاد میبنه که کص+م خیس شده ، پارسا اومد داخل برای اینکه عادی باشم رفتم پیشش دستامو دور گردنش حلقه کردم و لبشو سطحی بوسیدم میخواستم کنار بکشم که کمرمو گرفت و با دست دیگش گردنمو گرفت کشید سمت خودش و لبشو کوبوند رو لبام ،
منم از خدا خواسته همراهیش کردم
بعد پنج مین از لبم دل کند به نفس نفس افتاده بودیم آنقدر با ولع همو میبوسیدیم ، گفتم :
+پارسا
-جونم
+یه چیزی بگم
-سه تا بگو
خندیدم و گفتم:
+من داغ کردم
با لحن هات و سک+سی گفت:
-هوم پس بیبیم به من احتیاج داره هوممم
منم خودمو کیوت کردم و گفتم:
+اله
بدون جواب گفتن
دستاشو برد زیر باسنمو و منو بلند کرد منم دستمو رو گردنش حلقه کردم و پاهامو دور کمرش حلقه و قفل کردم ، منو برد داخل اتاق رو تخت پرتم کرد ، که روم خیمه زد و لباشو گذاشت رو لبام و تند تند میمکید ، انگار تنشه لب هم بودیم که با ولع میبوسیدیم ، صدای بوسیدن تو اتاق پخش بوده بود ، همینجوری که همو میبوسیدیم لباس های خودمون رو درآوردیم ، هر دوتامون لخت بودیم ، بدن بزرگ و گرمش رو بدن ظریف و سک+سی گرم من بود ....
سرشو برد داخل گردنم و با حالت سک+سی و هات و خمار گفت :
-الان یه توله مثل خودت خوشگل داخل شکمت میکارم بیبی
+اومممم باش ددی
کیس مارک های بنفش میزاشت که تا چند هفته جاش میموند منم از درد ناله های بزرگ میکردم، از گردنم دل کند ، سینه های بزرگمو یکیشو تو دستش گرفت فشار داد ناخودآگاه به اه گفتم
پوزخندش از چشمم دور نموند ، یکیشو داخل دهنش برد و میمکید ،
+اه ددی اه اه اومممممم
-اومممم بیب خوشمزه ست
بعد اینکه سینه هامو خورد یکیشو با دستش گرفت و نوک سینمو با زبونش به بازی گرفت اه و ناله های من باعث تحریک شدن اون میشد ، بعد اینکه کاملا سینمو خورد ، از خط سینم تا کص+م با زبون داغش کشید که ناله ی بزرگی کردم ، پاهامو از هم باز کرد ، سرشو بین پاهام برد و با زبونش با چوچولوم بازی کرد ، ناله های بزرگی میکردم
+اه ددی اه
- ۲۰۱
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط