خدا نقاشیات کرد و به دیوار تماشا زد

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد
خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد

شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست
اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد

خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد
از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد

بزرگی، مهربانی، بی‌دریغی، آن قدر خوبی
که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!

دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد
دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد

غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند
که زیر بیت ـ بیتش آفرینی از تو امضا زد

#مهدی_عابدی
دیدگاه ها (۴)

💕 دست مرا بگیرکہ بـاغ نگاه توچندان شکوفہ ریختکہ هوش از سرم ر...

خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مسازکز این شکار فراوان به دام ...

💫 از دیوید راکفلر پرسیدند:چگونه به این ثروت و شوکت رسیدی؟گفت...

بدی آدم های مهربون اینه کهوقتی برن...وقتی دیگه نباشن...جای خ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:23«روز بعد، ۱٠:۱5am»پسرک با سردرد از خواب بیدار ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۶۱ویو راوی تهیونگ با پیرزن حرف زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط