مافیای من
۰مافیای من☆
پارت۱۰
_ا/تتتت*عربده*
+بنال*اینم عربده*
_بیا
+امدم
ا/ت رفت بالا و جونگ کوکی رو دید که خون به مغزش نمیرسید
+چیشده؟
_مگه من نگفتم همه چیز رو بهم بگو؟
+چرا گفتی و منم بهت گفتم
_این چیه؟
قرص های اعصاب ا/ت دست جونگکوک!
امکان نداشت اما دیگه دیره و ا/ت باید توضیح بده
+راستش ...این.....
_درست بگو
+من....من مشکل اعصاب دارم
_چرا بهم نگفتی؟
+خب نمیخواستم نگران بشی
جونگ کوک قرص رو پرت کرد و قرص چون شیشه ای بود شکست و یه تیکه اش خورد به دست ا/ت و خون ریخت
_ا/ت!
+اخ....
_ا/ت خوبی؟
+انتظار داری خوب باشم؟
جونگ کوک ا/ت رو براید بغل کرد و دستش رو پانسمان کرد. بعد ا/ت رو بغل کرد
_ چرا چرا بهم نگفتی؟
+نمیخواستم ناراحت بشی
_اخه چرا؟
+گفتم که
جونگ کوک مثل بچه هایی که مادرشون رو گم کردن گریه میکرد
+هیشششش آروم من خوبم
_عععع*مثلا گریه*
ممنون بابت حمایت هاتون عزیزانم 💞🎀🌷
پارت۱۰
_ا/تتتت*عربده*
+بنال*اینم عربده*
_بیا
+امدم
ا/ت رفت بالا و جونگ کوکی رو دید که خون به مغزش نمیرسید
+چیشده؟
_مگه من نگفتم همه چیز رو بهم بگو؟
+چرا گفتی و منم بهت گفتم
_این چیه؟
قرص های اعصاب ا/ت دست جونگکوک!
امکان نداشت اما دیگه دیره و ا/ت باید توضیح بده
+راستش ...این.....
_درست بگو
+من....من مشکل اعصاب دارم
_چرا بهم نگفتی؟
+خب نمیخواستم نگران بشی
جونگ کوک قرص رو پرت کرد و قرص چون شیشه ای بود شکست و یه تیکه اش خورد به دست ا/ت و خون ریخت
_ا/ت!
+اخ....
_ا/ت خوبی؟
+انتظار داری خوب باشم؟
جونگ کوک ا/ت رو براید بغل کرد و دستش رو پانسمان کرد. بعد ا/ت رو بغل کرد
_ چرا چرا بهم نگفتی؟
+نمیخواستم ناراحت بشی
_اخه چرا؟
+گفتم که
جونگ کوک مثل بچه هایی که مادرشون رو گم کردن گریه میکرد
+هیشششش آروم من خوبم
_عععع*مثلا گریه*
ممنون بابت حمایت هاتون عزیزانم 💞🎀🌷
- ۴۰.۴k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط