الهی

الهی
امروز خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم...
سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم...
اما گناهانم آنقدر زیاد بود، که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم!

خدایا...!!!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم
بابت هر صبحی که بی سلام تو آغاز کردم
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم
بابت هر دلی که شکستم
بابت هر گره که به دست تو باز شد و و من به شانس نسبت دادم
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم
مرا ببخش....
دیدگاه ها (۳۴)

ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﻴﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﺮﺋﻴﺴﺖ ...ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ ,ﻧﻪ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ ...ﻳﻚ...

رج به رج موی تو را بر دار قالی می کشندیا که بر بوم از تو تصو...

سلامسلام که تکرار شود ،"آرامش" ، قطره قطره یکدورت های جان ر...

صبح اتفاق قشنگی است ، بیخودی نیست که گنجشکها شلوغش می کنند ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط