بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست

بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست

مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

بـــه شوق شــال و کلاه تـــو برف می آمد...

و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب

به رقص آمده و دامن رهای تـو نیست

کنــــار این همه مهمــــان چقـــــدر تنهایـــم!؟

میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

بــــه دل نگیر اگـــر این روزهـــا کمی دو دلــــم

دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...

شبیه در زدن تــــو...ولـــــی صدای تـــو نیست

تــــو نیستی دل این چتــــر ، وا نخــــواهد شد

غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...
دیدگاه ها (۴)

دیروز پس از مردن آدم برفی شد آب تمـــام تن آدم برفی امروز ...

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پر حا...

پای بر سینه ی این راه زدیم پای کوبان، دست در دست گذر می کرد...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز ...

بردار قاب عکس مرا از برابرتشاید که صاف شد دل از من مکدرتمن ه...

هایِ مجالس امام حسین(علیه السلام) 🖤 حاج مرشد چلویی:همان‌طور ...

🏴🥀 نوحه‌های قدیمی یه حال و هوای دیگه داشتن...بزن بر سینه و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط