آن که در شهر به جزرونق بازار نداشت

آن که در شهر ، ... به جز رونق بازار ، نداشت
راست می گفت ! ، ... دلم جز تو خریدار نداشت

هر که در خانه ی دل بود ، ... از این بزم گریخت ،
خانه ی قلب من انگار ، ... که دیوار نداشت

خاطراتت که فرو ریخت ، ... چو سقفی به سرم
زیر پایت ، دل من ، ... طاقت آوار نداشت

باغ چشمت که از الطاف خداوندی بود ،
دشت گل بود ! ... ولیکن ، گل بی خار نداشت

محفل عشق تو گرم است ، ... ولی نیک بدان
گرمی عشق مرا ، ... محفل اغیار نداشت

من همان خسته ی ، ... بیمار ، ... به جان آمده ام 
 آن طبیبی ... که به غیر از "دل بیمار" نداشت

سرو شد ، ... پای کشید ، ... از همه غم ها رد شد
هر که چون من به برش ، ... یار جفاکار نداشت
دیدگاه ها (۲)

سلام صبح دوستان زیبا

چطوره لباسش?

شانه هایت را بیاور شانه کم آورده ام یک بغل دلواپسی یک سینه غ...

NHکافه ها جای قشنگی هستند اگر چشمی که دوستش داری روبرویت باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط