عجب شعرقشنگی واسه چشمات سرودم

عجب شعرقشنگی واسه چشمات سرودم
فقط خواستم بدونی چقدر یاد توبودم
اگر در خود شکستم بدون یاد توهستم
دخیل آرزومو به چشمای توبستم
باتومیبینم هنوز روزگار بهتری
خواستی میمیرم برات بادل عاشقتری

پنجره های دلمو وابکن
روشنی عشقو تماشا بکن
در پس این منظره دلگشا
فکری بحال من تنها بکن
باتو دلم اگرهوایی شده
عاشق یک عشق خدایی شده
تازگیا مرغ دلم از قفس
به عشق توفکررهایی شده
باتومیبینم هنوز روزگار بهتری
خواستی میمیرم برات بادل عاشقتری

عجب شعرقشنگی واسه چشمات سرودم
دیدگاه ها (۴)

قسم به عشقمون قسمهمش برات دلواپسمقرار نبود اینجوری شهیهو بشی...

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرمواسه عشق بازی موجا قامت...

وقتی سرت رو شونمه، درد و بلات تو جونمهجون به جونم اگه کنند، ...

مثل تموم عالمحال منم خرابه خرابه خرابهمثل تموم بختهابخت منم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط