تورا بالا سرم دارم ،،، من از مُردن هراسم نیست

تورا بالا سرم دارم ،،، من از مُردن هراسم نیست
زمانی جان سپارم که ،،، به عشق تو حواسم نیست

شدم غافل از این مَکتب ،،، حواسم به کلاسم نیست
قنوتم سوی تو اما ،،، مخاطبی که خاصَم نیست

برای تو شدم شاعر ،،، ولی این شعرِ آسَم نیست
کنم تقدیم درگاهت ،،، ولی اینها سِپاسم نیست

به هنگام درو کردن ،،، درون دست، داسَم نیست
نگاهت گر به من باشد ،،، " من از مُردن هراسم نیست "
دیدگاه ها (۸)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁵(نایون+...

می سپارم دل ، بماند در پناهت نازنینیا شَود بازیچه ی دس...

خدایا من همان هستم که می دانی !!گنه کار و به خود مشغولمیان غ...

خدایا من همان هستم که می دانی !! گنه کار و به خود مشغول م...

خدایا من همان هستم که میدانی !! گنهکار و به خود مشغول ، میان...

چه معصومانه دل دادم چه بی رحمانه دزدیدیاز این بی رحمی ات ،قل...

شعر از خودم: در آرزوی مرگم،در این دنیای واهیمن عاشق جدایی،از...

سلام این شعرو خودم گفتم ممنون میشم نظر بدین: در آرزوی مرگم،د...

ـمریــضـــِــ... عشــــــــــقعشــــق و عاشق پیشگی در ذهن من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط