گفتم میری؟ گفت آره

گفتم میری؟ گفت آره
گفتم منم بیام؟ گفت جایی که من دارم میرم جای ۲نفراست نه۳نفر،،،،
گفتم برمیگردی؟ فقط خندید
اشک توچشمم جمع شد سرم روانداختم پایین،،،
دستش رو گزاشت زیره چونم وسرم روبالا آورد و گفت: میری؟ گفتم:آره،،،،
گفت؟ منم بیام گفتم: جایی که من میرم جای ۱نفراست نه۲نفر،،
گفت برمیگردی؟ گفتم جایی که من میرم راه برگشتی نیست،،

من رفتم و اون رفت ولی اون مدتهاست که برگشته. و. بااشک چشمانش
خاک مزاره منو شستشو میده،،،،
دیدگاه ها (۱)

قشنگه گاهی اوقات دلتنگ بشی قشنگه وقتی یاد خاطراتت میوفتی ناخ...

کدام یک از دردهای دیگران را درک نکردید یا ندیدیدیا فراموش کر...

..

...

رمان نخ سرخ عشق     part12کارلوس :خب چرا بهم میگی نمی ترسی ج...

Change in time / p.10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط