مادربزرگ!گم کردم ان نذربندسبزرنگ رادرهیاهوی شهرکه درکودکی

مادربزرگ!گم کردم ان نذربندسبزرنگ رادرهیاهوی شهرکه درکودکی بسته بودی به بازوی من! من چش خوردم!من تکه تکه ازدست رفتم در روز روز زندگانیم.....(عکاسی کارخودم)
دیدگاه ها (۱)

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

[چند پارتی]

پارت ۱ «ساعت ²²:⁴⁰ دقیقه»آروم گوشت تکه شده ای رو‌ از توی دیس...

......//برده ی زیبا//......

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

قسمت ۹(بخش اول)

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط