نمے ترسم از جنگ

نمے ترسم از جنگ
یا زلزله اےکه شیراز را
در یک شب سیاه مے بلعد!
نمےترسم از
احتمال برخورد شهاب سنگ
با زمینے
که از یک لحظه به بعد
روے مدار مقرر نمےچرخد
نمےترسم از
تمام شدن توے خواب
یا آخرین لبخندم روےدیوار.
مے ترسم
این شعر آخرے باشد
که مے نویسم!
گوشے را بردار ...
دیدگاه ها (۱)

هر زمان که دلم برایت تنگ مے شودساعتم را از مچم باز مےکنمعقرب...

اگه میدونستےکه چقدر تنهام برام اشک میریختےاما اگه میدونستےکه...

نبودنِ بعضےآدما ..مثِ این میمونه ..که چشاتُ ببندے ..و تظاهر ...

یِـ رُوزْیـ مْیـآیـکِـ مَنـ نْیٔسٓتَمچِقَد سَخْتِهـ اُونـ لَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط