تَصدّقَت ! حَرف ها را بایَد زد ...

تَصدّقَت ! حَرف ها را بایَد زد ...
حتّی اگر‌ تَلخ باشد ، اگر بابِ دِل نباشد ..
اصلا حتّی اگر زبانَت نَچرخد ..
دلتنگی ات را که به نفَرِ دوّم نگویی ،
منتظرِ شنیدنِ دوستَت دارم های نفرِ سوّم باش ..
دُنیا همین است ...
تا بوده هَمین بوده و هَمین ..
نَزنی ، میزَنند .. نَبری ، بُرده اند ..
جانِ جانان ! کَسی بخاطرِ مَن و تو و
پیرمردِ آن طرف خیابان نگاهش را پس نمیگیرد ..
دوستت دارمَش را دفن نمیکُند ..
ناگاه میایَد و میزَند و میبَرد و
"دَرماندگی میشَود پادقُرصِ قُرص های خوابت .."
حَرف که نَزنی ، کَم کَم دِق میکنی ..
کَم‌کَم ، کَم میشوی ..
دلم به حالِ نگُفته هایم میسوزَد ..
میدانی ؛
کَم‌ کَم مَرا کم کرد ،
"بی حاصل و بی مقدار"
همان "صفرِ پَس از اعشارِ" مَعروف ..
دیدگاه ها (۱)

همه ے حواسم را ..!. جمع میڪنم تا خیالترا ڪم ڪنم ... ا...

من همانم که شبی عشق به تاراجش برد....

ساڸ‌هاسٺ یڪ نفر دروڹ‌ام آلزایمر ڪَرفٺہ اسٺدچارِ پنجره‌اے شده...

آبان که می آید من و این باغ هم دردیمبا چشم هایی خیس دنبال تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط