با تو پدید میکنم حال تباه خویش را

با تو پدید میکنم حال تباه خویش را
تا تو نصیحتی کنی چشم سیاه خویش را

سرزنشم مکن که تو شیفته تر زمن شوی
گر نگری در اینه روی چو ماه خویش را

قصه نگار عاشقان عشق دراز می کند
هان مکنی تو شانه ای زلف سیاه خویش را

صبحدمی که از گلت برفکنی کلاله را
چشم و رخت خجل کند نرگس مست و لاله را

گر ز جمال چهره ات عکس فتد به جام می
مستی چشم مست تو مست کند پیاله را


💖 💖 💖 💖 💖 💖 💖
دیدگاه ها (۱۳)

خدا از سر تقصیر موهات نگذرهاگر بسته بودمن چنین آشفته نبودم.....

حـــسِ خوبیهیکی رو داشته باشیکه بهت بگه...کاش زودتر پیدات می...

با من تویی شب‌ تا سحر،من مست خواب و بی خبر؛خــوش آنکه می آرد...

خــــــــــوش بختــــــی یعنـــی:اون کســــی کــه دوســـش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط