یک قدم سویم بیایی ، سوی تو پر می کشم

یک قدم سویم بیایی ، سوی تو پر می کشم
طرح پـروازم به ســویت را کبــوتر می کشم
باز دل دل می کنی تا تشنه ی عشقت کنی
من شراب عشق را با جام تو سر می کشم
نقش لبخند تو در چشمان من جا مانده است
صــورت ماه تــو را از ماه بهتــر می کشـم
کوهی از دردم ،بگویی دوستم داری عزیز
من به صد بار انعکاسش را مکرر میکشم
اندکی از درد دوری اندکی از درد عشق
از تو و دنیای بی مهری برابر می کشم
صبح با یادت چه بی تابم شبـم بی تاب تر
روز ، تا شب بارغمهایم چه محشر میکشم
دیدگاه ها (۱۰)

دل رضایت می دهد اِصرار می خواهد، فقط!دلبری از عاشقی سرشار می...

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

با هر بهانه در غزل هایم تو را تکرار خواهم کردبا زنگ نام ات ا...

آن روزها نام مرا حتی نمی دانستمن عاشقش بودم ولی گویا نمی دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط