غزل هایی که بر رویت اثر گفتی ندارد را

غزل هـایی کـه بر روٖیت اثـر گفتی ندارد را
برای ماه می خواندم نظر می کرد پایین را...!
دیدگاه ها (۳)

چتر باران زده ات روی سرم هست هنوزمن و معشوق خیالی به خیابان ...

سلامے بے جوابـــ از جانبــ خوبــان نمے ماندبہ سم...

من از یال سپید و غرش بی حال فهمیدمکه شیری از پس چشمان آهو بر...

اگر دانه های برف مثل اشکهای من بود ... این شهر پر بود از رود...

گفتی تا هستم تا هستی می خواهمت ، می خواهمتتکرار در تکرارنفس ...

صبح عاشقانه هایستبرای چشمانت آنگاه که آفتاب غزل واژهای عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط