p

p1
وارد اتاق شد سینی رو گذاشت پیش بورام نشست
مثل همیشه به جای نامعلوم خیره بود
دختری که خانواده اش رو از دست داده بود اونم وقتی که قرار بود خوش بگذره تنها فردی که زنده مونده بود اون دختر بود
هر روز با خود تکرار میکرد که ای کاش تو اون حادثه مرده بود نه الان که عذابی دردناک رو تحمل کنه
کسی رو نداشت نه خانواده ایی نه دوستی تنها مانده بود
که اخر سر شروع کرد به توهم زدن
همه بهش پشت کردند گفتند دیوونه هست در حالی که اون دختر به محبت نیاز داشت کسی رو میخواست که پیشش بمونه
همه ولش کردند دیگه کسی رو نداشت که بهش اعتماد کنه
اخر سر شروع کرد به توهم زدن
منتقلش کردن به تیمارستان
کسی هم اونجا حواسش به اون نبود همه ازش فاصله میگرفتن به جز یک نفر....
*تهیونگ نقش مراقب رو داره

تهیونگ:وارد اتاق شد سینی که توش غذا ها قرص بود رو کنار میزش گذاشت

تهیونگ:امروز حالت خوبه؟؟؟

بورام:...

تهیونگ:میخوای دربارش حرف بزنی؟؟*دستاش رو گرفت

انگشتام در حال شکستن هی پاک میکردم دوباره مینوشتم
۱۴ لایک/۱۲ کامنت
تو کامنتا بگید مشکل فیک نوشتن من چیه تا بتونم ایراد هام رو بر طرف کنم عسلام💕💋💋
دیدگاه ها (۲)

p11تهیونگ:خوابوند رو کاناپه شروع کرد به.....*کسی میخواد تو ک...

تهکوکر ها در حال عررر زدن😭😭😭😭

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:²صبح تهیونگ از پله ها اومد پایین سر میز نش...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁷جنا مثل همیشه رفتار می‌کرد درحالی که تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط