تنم بپوسَد و

تنم بپوسَد و
خاکم
به باد ریزه شود

هنوز مهرِ تو
باشد در استخوان
ای دوست ..
دیدگاه ها (۱)

رفتیم خواستگاری بعد مامان دختره گفت:دختر منو از کجا دیدین؟ما...

او مهربان و عاشق و نیکوسرشت استهمسایه ی عطرِ بهار و بوی کِشت...

می ترسم ... !نکند گه گاه که میسُرایمتاسم کوچکت را فریاد بزنم...

‏و چقدر خوب استکه خداوند تو را فقط برایمن آفریده است !!

آمده‌ام عقده گشایی کنمبر درت ای شاه ؛ گدایی کنمبر حرمِ دوست ...

آمده‌ام عقده گشایی کنمبر درت ای شاه ؛ گدایی کنمبر حرمِ دوست ...

از بهار تقویم می‌ماند،از مناستخوان هایی که تو را دوست داشتند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط