دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت

دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت با شوهرش آمده بود وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت وقتی رفتند هر کسی چیزی گفت، یکی گفت زن ذلیل، یکی گفت لوس، یکی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود، یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت، خاطره ی زنی با سر شکسته که هر چه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردی که میترسید از پاسخ زن
زن آنقدر از بخیه زدن ترسیده بود که باز هم دست مرد را طلب میکرد و مرد آنقدر دریغ کرد که من کنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لیاقت دستانت بیشتر از اوست!
اما وقتی آن ها رفتند کسی چیزی نگفت! هیچکس چندشش نشد و هیچ کس حالش بهم نخورد،
همه چیز عادی بنظر آمد
و من فکر کردم ما مردمی هستیم که به ندیدن عشق بیشتر عادت داریم تا دیدن عشق
دیدگاه ها (۲)

🎵 Kamyar - Ghorboonet Beramآهنگ جدید "کامیار" ب نام "قربونت ...

#دختر_پرسپولیسی

🎵 Masih & Arash - Khali Bood Dastamآهنگ جدید "مسیح و آرش ای ...

کوک شوهر کینه ای Part32

ترس شیرین pt 38تیهونگ آروم به دختر نزدیک شد ،از اینکه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط