وانشات کوتاه از چیفویو

وانشات کوتاه از چیفویو
-------------------
ویو ا/ت
امروز با فویو قراره بریم مرکز خرید برایه اولین بار چون تازه دو ماهه ازدواج کردیم و یک ماه اول رو ماه عسل بودیم *صدای در زدن*چیفویو:گربه کوچولو آماده شدی بریم؟داره دیر میشه
ا/ت:اره اره اومدم
ویو یوکی(راوی گرامی)
چیفویو:من میرم سرویس بهداشتی گربه کوچولو زود میام
ا/ت:باش بروبرو
اما زمانی که آن مرد رفت یک شخصی (مثلاً اقایه غریبه)میاد آدرس میپرسه و آن وسط هم چندتا جوک میگوید که باعث خنده ا/ت میشه و دقیقا همان زمان چیفویو آن صحنه رو میبینه
----
ویو چیفویو:
داشتم از سرویس برمیگشتم که دیدم ی مرد خیلی خوشگل و عضله ای با ا/ت حرف میزنه و داره به شونه ا/ت دست میزنه و ا/ت هم می‌خنده من به رویه خودم نیاورم اما خیلی عصبی شدم وقتی برگشتیم حتی یک کلمه هم با ا/ت حرف نزدم که اون متوجه شد و بحسمون گرفت
--------
ویو نویسنده:
ا/ت:اون فق-
اما چیفویو ناگهان دست رویه ا/ت بلند کرد و تا خواست به ا/ت سیلی بزنه به خودش اومد پس دست ا/ت رو مهکم گرفت و برد تو اتاق و بزور و حتی بدون فکر اینکه ا/ت دردش بگیره نماز شروع کرد 🙏📿📿
----------
فردا صبح
ویو ا/ت:
اییییییییییی دلم همه جام درد می‌کنه اصلا فکر نمی‌کردم چیفویو یه همچین وجه ایی داشته باشه که چیفویو بیدار شد
چیفویو:پیشی کوچولو‌......از تنبیهت لذت بردی؟
ا/ت:چیفویو تو هنوز نذاشتی توضیح بدم!
*بعد توضیح دادن*
چیفویو:ببخشیدددددددددددددد......عرررررررررررررر*مثلاً گریه می‌کنه*
ا/ت:باش میبخشمت
چیفویو:چیزها.......اسم بچه رو چی بزاریم؟
-----------
لطفا حمایت کنید و اگه بد شد ببخشید بار اول که داستان مینویسم
دیدگاه ها (۰)

خبببب خواستم بگم که من تو سروش + کانال زدم و سناریو و ویدیو ...

می‌خوام سناریو/وانشات/شیپ ، از انیمه هایهتوکیو ریونجرز ،بانگ...

اسکلاد بنظر من جزو قوی ترسم کاراکتراستanime: Vinland saga

اولین دیدار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط