بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...

بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...
قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
"پاییز.رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر
دیدگاه ها (۷)

اندوهت را به برگها بسپار تا پاییز باخودببرد..واپسین لحظه های...

آنهایی که حرف برای گفتن کم دارند..درد برای گفتن زیاد دارند.....

بفرما کاپ کیک مخملی^__^

هیچوقت کسی را با همه وجودت دوست نداشته باشیک تکه از خودت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط