پارت

پارت ۵
ویو ا.ت
سمت شلوارم رفت و بهم خیره شد انگار داشت اجازه میگرفت ولی خب اگه من اجازه نمیدادم هم قطعا براش مهم نمی بود.
با یه لبخند شیطنت آمیز شلوارم و شرتم رو از تنم در آورد و به ک*صم خیره شد بعد زبونش رو روی سوراخم کشید و شروع کرد به مکیدن چیزم (مثلا سانسور کردم🤣) و تند تند لیس میزدم و منم با صدای بلند ناله میکردم. لعنتی هم حس خوبی داشت و هم خجالت آور ولی بیستر لذت بود. ناخواسته سرش رو به خودم فشار دادم.
هر لحظه ناله هام بلند تر میشد. زبونش خیس و محکم روم کشیده میشد. هم زمان هم دلم بیشتر میخواست هم اصلا نمیخواست.
داشتم به همین چیزا فکر میکردم که یهو همونجا رو آروم گاز گرفت و من بلند تر ناله کردم.انگار فهمیده دارم فکر میکنم و میخواسته حواسم رو پس بگیره (خب داداش فکرش هم راجب توعه دیگه)
انقدر منو لیسید و مکید که ار*ضا شدم و کیلوا آبم رو تا آخرین قطره نوشید.
فکر کردم دیگه تموم شده ولی نه انگاری تازه شروع شده. شلوار و شرت خودشو هم کند و....
دیدگاه ها (۱)

خب دوستان این یه تیکه از رمانم هست که امروز مقدمش رو میزارم ...

خب دوستان سناریو بلولاک اگه دوست دختر داشته باشن و ما بهشون ...

رین #رین #قفل_آبی .....#انیمه #آهنگ #سناریو #هنتای #mbti

پارت سی و یکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط