من همانم که شبی عشق،

من همانم که شبی عشق،
به تاراجش برد
همچو حلّاج به خاکسترِ
تشویش نشست
دیدگاه ها (۸)

به خدا خواهم گفت جای باران ،پاییز دلمان تشنه ی احساس شده عشق...

وَه ... چه زیبا بود، اگر پاییز بودم،وحشی و پر شور و رنگ آمیز...

و چشم های تـوهمان کافه ی دنجی استکه قهوه ☕️ هایش حرف ندارد.

رویای تو جهانِ بی‌پایانو دوست‌داشتن‌ات طعم انارهای چیده شده‌...

#عاشقانه_های_من#دکلمه_های_زیبا #دکلمه_غمگین #زیبا #خاص #غمگی...

پرونده 39

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط