.

.
نمرود من! با دست هایت کوره می سازی؟
در بین آغوشت مرا مستوره می سازی؟

من در فراقت زنده ام. جان در بدن دارم
داری برای مردم ات اسطوره می سازی

من کشوری بودم "ابر قدرت" ولی حالا
با رفتنت از کشورم ده کوره می سازی

وقتی که برگشتن ندارد رفتنت. حتما
باصبرمان حلوای ما را غوره می سازی

اما بمان بانو! برایت شعر ها دارم
با ماندنت شعر مرا مسطوره می سازی:

قرآن ندارد سوره ای با نام موهایت
با صد هزاران آیه از مو سوره می سازی
.
سجاد شیرازیان
دیدگاه ها (۷)

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...کاش می شد بهتر از آن ب...

من از نادان درس آموز ، می ترسممن از دیوانه ی دل سوز، می ترسم...

عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردنٍ یک عشق یع...

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟ یا دری را شده با س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط